تبليغاتX
ارتباطي
ناشنوا هستم
رادیو رسانه عمومی و وسیله ارتباطی ارزانی است و اکثریت معلولان و افراد عادی جامعه از برنامه های آزمونده آن بهره مند میباشند اما این وسیله برای ناشنوایان کاربردی ندارد با توجه به اینکه نقض شنوایی از عوامل مهم در فهم و ادارک برنامه های تلویزیونی میباشد افراد دارای نقص شنوایی به نوبه خود دوست دارند کلام برنامه های تلویزیون را بفهمند در واقع نقش سازنده و تاثیر گذار تلویزیون - سینما در افراد معلول به مراتب بیش از افراد سالم است.

اگر افراد شنوایان سعی کنند که بفهمند ناشنوا بودن یعنی چه؟ آنگاه شاید افراد ناشنوایان سعی کنند که بفهمند شنوا بودن یعنی چه؟
 
+ نوشته شده در  87/05/02ساعت 17:45  توسط شیدا  | 

چند وقتی است دارم مقاله درباره رابط و زیرنویس به بستگی تلویزیون جمع آوری میکنم و چند قسمتی را بگذارم.

رسانه : به معنی وسیله رسانیدن است و در اصطلاح علوم ارتباطات اجتماعی مقصود از رسانه وسیله رساندن پیام از پیام دهنده به پیام گیرنده است.

رسانه های تصویری: منظور از رسانه های تصویری وجود برنامه های تلویزیونی همراه با رابط و زیرنویس میباشد.

رابط : به معنی مترجم میباشد یعنی کسی که گفتار دیگران را تبدیل به اشارات برای ناشنوایان می کند(بازبان اشاره برای ناشنوایان ترجمه می کند)

زیرنویس تلویزیون : زیرنویس نمایش متن لغات گفتاری میباشد که روی صفحه تلویزیون نشان داده میشوند. زیرنویس به تماشاگران اجازه دهد تا مکالمه و تصویر یک برنامه را بطور همزمان دنبال کند.

متغیر مستقل: بهره مندی ناشنوایان از برنامه ها تلویزیونی همراه با رابط و زیرنویس متغیر مستقل است
.
 
+ نوشته شده در  87/04/31ساعت 19:46  توسط شیدا  | 

بازهم دردودلی با همه شما عزیزان

همانطوریکه قبلا درباره اش را نوشته بودم الان فکر کنم بازهم لازم دوباره بنویسم. شاید نوشتنم ارزش نداره یا فقط وقتتون را هدر میدهد. خلاصه فقط اینرو می دونم میخواهم حرف توی دلم به اینجا بنویسم همینه .

چند وقت پیش توی تلویزیون تبلیغات سریال حضرت یوسف به زودی پخش میشود نشان میداد. من هم از روز اول تصمیم گرفتم سریال حضرت یوسف نگاه نکنم چون میدانستم بدرد من نمیخوره که بدون زیرنویس هیچ مزه نمیده. تازه به اضافه اعصابم خراب میشه

قسمت اول سریال حضرت یوسف پخش شد =  ندیدمش
قسمت دوم سریال حضرت یوسف = همان روز عصر یکی از بستگانم به من گفت هی شیدا جون امشب برنامه سریال حضرت یوسف داریم که ببیندش ، محکم گفتم نه نمیخواهم ببینمش شب شد زود رفتم و خوابیدم
قسمت سوم سریال حضرت یوسف = بطور تصادفی کانال رو عوض کردم درست همان موقع سریال حضرت یوسف داشت شروع میشد. البته اول متوجه نشدم چه سریالی! کم کم نگاهش کردم مامان یوسف مرده همه شیون می کشیدند. خلاصه تا اخر تماشا کردم. البته زیاد بد نبود و موضوعش برام قابل فهم بود.
قسمت چهارم سریال حضرت یوسف = نشستم و تماشا کردم کم کم به مرحله احساس و سختی رسید مثلا یک خانم مسن یوسف را نگه می داشت. هنوز نفهمیدم کیه ؟ کنیز یا زن بابا یا دیگر و قسمت دیگر همون زن مسن مسئله به بستن کمربند در دامن یوسف  هیوهیا به پا کرد نفهمیدم چرا ؟ ...
داشتم حرص می خوردم زن مسن کیه ؟ فلان کیه  اخرسرطاقتم تمام و مجبور شدم به همسر نازنینم وادار کنم که بره پایین پیش مامانش تا اخر سریال باهم تماشا کنند و سریال تمام میشود همسرم بیاد بالا تمام جریانش برام تعریف می کند
.
باخودم فکر کردم شنوایان عزیز همزمان تماشای فیلم و گوش دادن چه لذت داره که همه چیز همان لحظه را می فهمد جریانش چیه اما من باید صبر کنم تا تمام شدن سریال همه چیز را می فهمم.

چرا ما باید سختی را ببینیم
چرا باید رنج می کشیم.
چرا باید ناراحت باشیم.
چرا باید مزاحم دیگران باشیم.
چه گناه کردیم وناشنوا شدیم
چرا به فکر مشکلات ما نیستند

 آیا افراد شنوا می توانند بدون صدای تلویزیون زندگی کنند؟
پس ناشنوایان هم بدون زیرنویس نمی توانند زندگی کنند

 
ما زیر نویس می خواهیم

بازهم تکرار میکنیم زیر نویس میخواهیم

 

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 17:20  توسط شیدا  | 

در زبان شيرين فارسي مثل است كه مي گويند " آدمي فربه شود از راه گوش" زيرا انسان از طريق شنيدن گفتار ديگران ، مطالب سودمند را فرا مي گيرد و از نظر عقلي برهمه دانشها تسلط دارد و اکثر دانستينهاي آدمي از طريق اين حس شنوايي حاصل مي شود با توجه به اينكه نقص شنوايي بر نعمت تكلم نيز صدمهمي زند و قدرت بيان رااز انسان مي گيرد. اين حس مهم بشري بيشتر آشكار ميشود وكمتر كسي از ارزش واقعي آن آگاه است اما ناشنوايان ارزش واقعي شنوايي و تكلم را خبري مي دانند. هدف كلي اين پژوهش مطالعه رسانه هاي تصوير وديداري (برنامه هاي تلويزيوني همراه با رابط و زيرنويس) و مقايسه باجنبه هاي تصويري ساير رسانه ها است.


+ نوشته شده در  87/04/28ساعت 23:21  توسط شیدا  | 

به بهانه 25 تیر روز جهانی نابینایان و ناشنوایان

سه روز برای دیدن

تنها ناشنوا قدرت شنيدن را مي‌داند و تنها نابيناست كه نعمت‌هاي فراوان نهفته در ديدن را مي‌فهمد.
اما چشم‌ها و گوش‌هاي آناني كه طعم تلخ نابينايي و ناشنوايي را نچشيده‌اند تنها در سايه‌اي از ابهام مناظر و صداها را درك مي‌كنند بي‌آنكه به آنها بينديشند و اندكي قدردانشان باشند. اين همان داستان قديمي است كه براي چيزي كه داريم سپاسگزار نيستيم تا زماني كه آن را از دست بدهيم و تا زماني كه بيمار نشويم از لذت سلامتي آگاه نمي‌شويم و قدرش را نمي‌دانيم.
 به اين مي‌انديشم كه اگر هر انساني براي چند روزي در زمان بزرگساليش دچار نابينايي و ناشنوايي مي‌شد قدر اين نعمت خدادادي را بيشتر مي‌دانست؛ تاريكي او را نسبت به بينايي قدردان مي‌ساخت و سكوت به او لذت صدا را مي‌آموخت. بارها از دوستانم كه توانايي بينايي دارند پرسيده‌ام كه چه مي‌بينيد؟ شايد من ديرباور بودم يا دوست نداشتم جوابي خالي از احساس بشنوم. مدت‌ها قبل متقاعد شده بودم كه كساني كه توانايي ديدن دارند كمتر مي‌بينند.
از خود پرسيدم چگونه چنين چيزي ممكن است كه ساعتي در جنگل قدم بزني و چيزي ارزشمند در آن نيابي. مني كه توانايي ديدن ندارم تنها با لمس‌كردن، صدها موضوع جالب مي‌يابم. با عاشقانه حركت‌دادن دست‌هايم، پوست درخت نقره‌فام و زبري‌پوست درخت كاج و تناسب ظريف برگ‌ها را حس مي‌كنم.
در بهاران، هنگامي كه اميدوارانه شاخه‌هاي درختان را در پي اولين نشانه بيداري طبيعت بعد از خواب زمستانيش مي‌بويم لطافت دلپسند بافت گل‌ها را حس مي‌كنم، بافت مخملي و فرح‌بخش گل‌ها را احساس كردم و چين ‌و شكن خشمگين آن را يافتم و چيزي از معجزه طبيعت برايم آشكار شد. گاهي اگر بخت يارم باشد دستانم را به سوي درختچه‌اي كوچك مي‌نهم و جنب‌وجوش شاد پرنده‌اي را در اوج آوازش حس مي‌كنم و از عبور خنك آب جويبار كه از ميان انگشتانم مي‌گذرد شاد مي‌شوم.

هلن کلر

منبع : همشهری

+ نوشته شده در  87/04/25ساعت 20:9  توسط شیدا  | 

گرچه تفسير زبان روشنگر است

ليك عشق بي زبان روشن تر است

 

پس زبان محرمان خود ديگر است

همدلي از همزباني بهتر است

 

(مولوي)

+ نوشته شده در  87/04/24ساعت 10:49  توسط شیدا  | 

از هلن كلر پرسيدند اگر قرار باشد خداوند يكي از دو معلوليت بينايي و شنوايي تو را برگرداند كداميك را انتخاب مي كني هلن كلر بي درنگ پاسخ داد شنوايي را برمي گزنيم . زيرا سكوت مخفيگاه فريادهاست و تحمل فرياد درون بسيار سهمگين است بخصوص اگر جامعه اين صدا را نشنود. افراد ناشنوا كه قدرت شنيداري ندارند چشم را جايگزين گوش مي كنند در واقع ناشنوا بايد با چشمان خود بشنود.


+ نوشته شده در  87/04/21ساعت 20:20  توسط شیدا  | 

مصاحبه با گروهی  (ادامه مطلب قبل)

س : ناشنوایان دوست دارند که فرزندشان شنوا باشد یا ناشنوا؟

ج: باید بپذیریم که شرایط زندگی ما در جامعه شرایط خوبی نیست. زیرا مردم ناشنوا را نمی شناسند؛ نمی دانند چگونه باید با او برخورد کنند. البته الان در تهران نسبت به چند سال پیش وضعیت خیلی بهتر شده است. به یاد دارم اوایلی که اخبار ناشنوایان از تلویزیون پخش می شد؛ در اتوبوس ، در خیابان مردم من را به هم نشان میدادند، و برخی حتی حرکات من را تقلید می کردند و می خندید. اما در حال حاضر این برخوردها خیلی کم پیش می آید. مردم به من احترام می گذارند و من تفاوتی در رفتار آنها با خود و شنوایان نمی بینم. اگر به مردم آموزش داده شود؛ اگر به آنها یاد دهیم که ناشنوا کیست ، چه خصوصیاتی دارد، چگونه باید با او ارتباط برقرار کرد؛ اگر آنها بیاموزند که ناشنوا نیز انسانی  است با همه توانایی هایی که یک موجود انسانی می تواند داشته باشد و تنها تفاوتش با شنوایان، نشنیدن است، با ما رفتاری عادی و مانند دیگر شنوایان خواهند داشت. دیگر با دیدن یک ناشنوا اداها و شکلک های عجیب و غریب در نمی آورند و با این کار ما را آرزده نمی سازند.

ج : درست می گوید برخورد اطرافیان حتی روی برداشت ما از خود و توانایی هایمان تاثیر می گذارد. من با وجود اینکه در سنین نو جوانی ناشنوا شده ام، درحال حاضر با ناشنوایی ام مشکل ندارم. من توانسته ام خودم را با شرایط جدید تطبیق دهم و زندگی خوبی داشته باشم. اما برخی برخوردها واقعا من را ناراحت می کند. برای مثال من الان در دانشگاه تحصیل می کنم. برخورد برخی استادان بسیار خوب ولی برخورد برخی دیگر آدم را ناراحت و ناامید می سازد. برخی استادان هنگامی که می خواهند با من ارتباط برقرار کنند، به جای حرف زدن از حرکات عجیب و غریبی استفاده می کنند که من را در مقابل همکلاسی هایم شرمنده می سازد. در چنین لحظاتی آرزو می کنم که زمین دهن باز می کرد و من را می بلعید تا بیش از این تحقیر نشوم. در شرایطی که جامعه ام به من این امکان را می دهد با استفاده از توانایی هایم کار کنم، به ناشنوایی ام افتخار می کنم. اما در لحظاتی که چنین تحقیر میشوم آیا دیگر می توان احساس غرور کرد؟

ج : من هم فکر می کنم اگر جامعه به ما فرصتی برابر با دیگر افراد (و نه بیشتر از آنان ) می داد و به جای برخورد ترحم آمیز با ما برخوردی منطقی داشت، بسیاری از مشکلات ناشنوایان حل می شد البته نابینایان نیز مشکلاتی دارند؛ اما مردم نابینایان را بهتر از ناشنوایان می شناسند. شاید به این علت که آنها حرف می زنند و ما اشاره می کنیم و صحبت هایمان را هر کسی نمی فهمد. برای رفع این مشکل بهترین راه آموزش است. اگر جامعه رفتار بد و توهین آمیز دارد، به علت ناآگاهی است. باید به مردم آموزش داد. آنها را آگاه کرد. وقتی کسی در مورد مسئله ای اطلاعی ندارد و یا حتی اطلاعات غلط دارد ؛ چگونه می توان انتظار داشت که رفتاری منطقی داشته باشد.
+ نوشته شده در  87/04/18ساعت 22:28  توسط شیدا  | 

مصاحبه با گروهی 

س : چرا ناشنوایان دوست ندارند با فردی شنوا ازدواج کنند؟
ج : شنوا دوست دارد با شنوا صحبت کند، ناشنوا می خواهد که همسرش همه حرفها را برایش با اشاره بگوید ولی او حوصله ندارد. مثلا" در مهمانی، یا هنگام تماشای تلویزیون، ناشنوا می پرسد چه گفت، شوا که می خواهد گوش بدهد، می گوید، صبر کن، صبر کن آلان می گویم. ناشنوا پس از مدتی دوباره سوال خود را تکرار می کند و باز همین جواب را می شنود. پس از تمام مکالمه ، شنوا حوصله ندارد همه را توضیح دهد. نیم ساعت حرف را در دو دقیقه می گوید. یعنی این همه حرف، همین چند جمله بود. این مسئله گاهی موجب اختلافات و دعواهای پیچیده تری می شود. گاهی اوقات زن شنوا با فرد شنوایی صحبت می کند، در پایان شوهر ناشنوایش می پرسد او چه گفت؟ و زن جواب می دهد، هیچی چیز مهمی نگفت و یا در یک دو جمله توضیح میدهد. اما ناشنوا می خواهد از اطرافش خبر داشته باشد. می خواهد همه حرفها را بداند نه موضوع صحبت را (این در مورد تمام صحبت هایی که در اطرافش گفته می شود، بدون توجه به طرفین گفتگو صادق است). این مسئله بارها و بارها تکرار می شود. در برخی موارد به تدریج مرد نسبت به همسرش بدبین شده و تصور می کند که او چیزی را مخفی می کند و شاید فرد شنوایی را ترجیح داده و به او خیانت می کند.

 س : ناشنوایان دوست دارند که فرزندشان شنوا باشد یا ناشنوا؟
ج : برخی ناشنوایان فرزند شنوا را ترجیح می دهند.
ج : من ندیده ام که ناشنوایی بگوید " من دوست دارم فرزندم ناشنوا باشد، اما ناشنوایانی دیده ام که برای اینکه فرزندشان ناشنوا نشود، ازدواج نکرده اند و یا به هنگام ازدواج شرط کرده اند که نمی خواهند بچه دار شوند.
ج : من در جند مورد دیده ام که فرزند ناشنوا بخواهند.
ج : من فکر می کنم بچه باید عقل سالم داشته باشد، شنیدن یا نشنیدن اصلا" مهم نیست. من خودم دوست دارم که با یک ناشنوا ازدواج کنم و بچه ای ناشنوا و سالم داشته باشم.

ج : اگر جامعه ما با ناشنوایان رفتاری تبعیض آمیز نداشت شاید من هم ترجیح میدادم که فرزندم ناشنوا باشد، اما در وضعیت فعلی نه که خیلی بها می دهند که از وضعیتم راضی باشم. ببیند من با ناشنوایی ام هیچ مشکلی ندارم ، اگر شرایط جامعه را حذف کنید. خیلی هم از این وضعیت راضی هستم. اما شرایط اجتماعی خیلی بد است. ما را در جامعه تحقیر می کنند؛ به ما به چشم آدم های عقب افتاده نگاه می کنند. در چنین شرایطی چگونه می توانم به ناشنوا بودنم افتخار کنم؛ چه رسد به اینکه بخواهم فرزندم نیز دچار این مشکلات شود

ادامه دارد.

+ نوشته شده در  87/04/16ساعت 19:55  توسط شیدا  | 

اقلیت زبانی

 

رئیس فدراسیون جهانی ناشنوایان که خود نیز ناشنواست, در کنفرانس بین المللی آموزش ناشنوایان دو زبانه می گوید: " به علت بالا رفتن سطح آگاهی و تغییر نگرش عمومی جامعه نسبت به توانائیهایی ذهنی و جسمی ناشنوایان ، امروز همه ترجیح میدهند که ناشنوایان به عنوان یک گروه اقلیت زبانی نامیده شوند تا گروهی از معلولین."

اگر ناشنوایان و نیمه شنوایان را به عنوان یک اقلیت زبانی و اجتماعی در جامعه به رسمیت بشناسیم و با توجه به برابر سازی فرصتها، به حقوق آنان احترام بگذاریم آنها می توانند با مشکلات بسیار کمتری نسبت به دیگر معلولین در جامعه سالم و عادی زندگی کنند.

رسانه های همگانی در واقع یکی از ابزار های مهم اجتماعی کردن افراد جامعه هستند که در میان آنها تلویزیون و سینما نقش مهمتری از دیگر رسانه ها دارد.

 

ناشنوایی معلولیت نیست بلکه ناشنوایان یک اقلیت زبانی هستند.

(یرکر آندرسون ریاست فدراسیون جهانی ناشنوایان)

 

منبع : محفوظ

+ نوشته شده در  87/04/12ساعت 13:46  توسط شیدا  | 

 

با ياد خداي عشق و صدا، به نام خداي مهر و نگاه

 

شعر از : احترام ناظري راد( عضو افتخاري كانون ناشنوا سبزوار)

 

و اين منم يك ساز خاموش – يك رود جاري – يك روياي سبز

روياي بهار در ذهن كودكانه سنجاقكي و شايد تلاقي عشق باشم و سكوت

صداي شر شر آبشاران را نمي شنوم – صداي نم نم باران – صداي بال زدن كبوتر –

صداي خش خش برگهاي پاييزي – صداي بوق ماشين – صداي قار قار كلاغ – صداي پسرك روزنامه فروش ...

آري اطرافم پر از صداست- پر از هياهو و من هيچ كدام را نمي شنوم ولي صداي معرفت را خوب خوب مي شنوم

صداي انسانيت – آدميت – صداي عشق – مهرباني – صفا و صميمت و صداقت...

صداي ضربان قلب گنجشك كوچكي از ترس گربه پشت برگهاي درخت پنهان مي شود.

آري من ناشنوايم. ولي صداي خدا را مي شنوم

صدايي كه شايد با داشتن يك جفت گوش شنوا از شنيدن آن محروم بودم

من نمي شنوم و قادر به تكلم نيستم. ولي هيچ گاه احساس نكرده ام كه ناتوانم

زيرا دستانم بوي زندگي مي دهد بوي عشق و عطوفت

رقص دستانم بر سن نگاه شما سكوت سيال را درهم مي شكند – نگاهم با نگاهتان حرف مي زند

 و اين احتياج به ترجمه ندارد زيرا دلم در مكتب

آينه درس آموخته

من به تمام پنجره هاي مه آلود پشت كرده ام و به همه نسيم ها سلام گفته ام

رو به خورشيد اقامه عشق بسته ام

 و پشت به تمام سياهي ها، فاصله هاي خاكستري را درهم شكسته ام

و در ميان جاده اي پر ز نور ايستاده ام

درحالي كه گلبرگهاي احساسم را در ميان انگشتان عاشقم

مي فشارم با تمام قوا- با تمام توان و نيرو فرياد مي زنم كه :

دوستتان دارم

 

منبع : سكوت شكست

+ نوشته شده در  87/04/04ساعت 13:5  توسط شیدا  | 

عنوان : تربیت شنوایی کودکان

مولفان : خانم ایران بهادری - آقای منصور غلامی

ناشر : انتشارات سازمان بهزیستی کشور و دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی - چاپ ۱۳۷۳

===

عنوان : راهنمایی والدین کودکان ناشنوا

تالیف : خانم ایران بهادری

ناشر: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی - چاپ ۱۳۷۶

===

جغرافیایی كيش + گالري كيش

+ نوشته شده در  87/04/04ساعت 12:14  توسط شیدا  |