تبليغاتX
ارتباطي
ناشنوا هستم
تغییر مکان کتابخانه :

کتابخانه عمومی و تخصصی ناشنوایان

تهران - خیابان ولی عصر - بالاتر از پارک ساعی - کوچه پناه - پلاک ۵ - طبقه ۲  تلفن ۸۸۸۸۶۶۸۷

روزهای شنبه تا چهارشنبه ساعت ۸:۳۰ صبح الی ۴:۳۰ بعدازظهر

روزهای دوشنبه و سه شنبه ساعت ۱۵ الی ۱۷ آموزش : ۱- کارگاه انشاء ۲- کارگاه کتابخوانی

 

+ نوشته شده در  85/11/29ساعت 13:30  توسط شیدا  | 

گفتگو با آقاي عليرضا ميرزا رضايي (هنرمند نقاشي ناشنوا)

فوق ليسانس نقاشي 1379 – مدرك دوره عالي در انجمن خوشنويسان 1376

 

اينجانب عليرضا ميرزا رضايي متولد سال 1350 ، زادگاهم يزد و شغل هنرآموز هستم. در سن 6 سالگي در دبستان نيمروز كه مخصوص ناشنوايان بود ثبت نام نمودم و دوره دبستان را در آنجا گذارندم. دوره دبستان علاقه بخصوصي به نقاشي پيدا كردم و اين علاقه با ديدن تصاوير بر پرده هاي سينما و كتابهاي داستان كودكان و نيز فيلمهاي انيميشن تلويزيون در من تشديد مي شد. هر جا عكس يا تصويري را مي ديدم در ذهنم آنها را مي پروراندم ومدلهاي گوناگوني از آن را مي كشيدم. كم كم علاقه ام به نقاشي بيشتر شد، بخصوص كه براي فردي ناشنوا مثل من كه هيچ هم صبحتي نداشتم، نقاشي اوقات بيكاري ام را پر مي كردم و هم  از لحاظ رواني مرا تسكين مي داد. سال پنجم ابتدايي و اول و دوم دوره راهنمايي را در مدرسه باغچه بان گذراندم. در سال سوم راهنمايي به واسطه جنگ در مدرسه استثنايي اميد شهرستان يزد مشغول به تحصيل شدم و بعد سال اول و دوم هنرستان را در يزد و سوم و چهارم را  در هنرستان هنرهاي تجسمي تهران (عادي) گذراندم و سرانجام در خرداد ماه 1370 از هنرستان هنرهاي تجسمي موفق به اخذ ديپلم با درجه عالي شدم و بعد در سال 71 به دانشگاه راه يافتم. از دانشگاه آزاد در رشته نقاشي فوق ليسانس 79 گرفتم. در كنار نقاشي به خطاطي نيز علاقه داشتم و در دروه خوشنويسي تا سطح  دوره عالي از انجمن خوشنويسان مدرك گرفتم. چندين نمايشگاه انفرادي و گروهي برگزار كرده ام. و جوايز متعددي را از فرهنگسراي نياوران و موزه هنرهاي معاصر ايران دريافت كردم .

 

گالری : نقاشی آقای میرزا رضایی

 

 

نمايشگاه هاي انفرادي:
گالري برگ 1380
گالري برگ 1378
گالري سبز 1376
گالري سبز 1375

نمايشگاه هاي گروهي:
گالري فاطيما 1383
فرهنگسراي نياوران ( دومين نمايشگاه آثار هنري فرهنگي ناشنوايان كشور) 1382
فرهنگسراي نياوران ( اولين نمايشگاه آثار هنري فرهنگي ناشنوايان كشور) 1381
فرهنگسراي نياوران ( نخستين جشنواره ايران سرزمين صلح) 1381
گالري برگ (سومين نمايشگاه طراحان معاصر ايران) 1378
فرهنگسراي شفق 1378
فرهنگسراي نياوران- بنياد امور بيماران خاص 1377
فرهنگسراي شفق- انجمن ملي حمايت از حقوق كودكان درايران- 1377
فرهنگسراي شفق 1377
فرهنگسراي نياوران ( كشور من در سال 2000) 1376
موزه هنرهاي معاصرتهران- چهارمين نمايشگاه دوسالانه نقاشي ايران- 1376
فرهنگسراي شفق 1376
گالري لاله- 1375
فرهنگسراي هنر ايران- 1375
فرهنگسراي بهمن- 1374
فرهنگسراي انديشه ( اولين جشنواره فرهنگي هنري ناشنوايان) 1373
هنرستان هنرهاي تجسمي پسران تهران – 69-1368
هنرستان هنرهاي تجسمي پسران يزد- 67-1366

جوايز:
موزه هنرهاي معاصر تهران- چهارمين دوسالانه نقاشي ايران 1376
فرهنگسراي نياوران- بنياد امور بيماريهاي خاص 1377- لوح سپاس
فرهنگسراي نياوران- نخستين نمايشگاه آثار هنري فرهنگي ناشنوايان كشور 1381
فرهنگسراي نياوران ( نخستين جشنواره ايران سرزمين صلح) 1381
فرهنگسراي نياوران- دومين نمايشگاه آثار هنري فرهنگي ناشنوايان كشور1382

+ نوشته شده در  85/11/21ساعت 10:1  توسط شیدا  | 

معرفي سايت :

 

سايت : انجمن خانواده ناشنوايان ايران

سايت : اشارات ناشنوايان

+ نوشته شده در  85/11/15ساعت 10:5  توسط شیدا  | 

 آقاي « شنوا » و استخدام پزشك هندي

نمي دانم چرا خبر استخدام چند صد پزشك هندي ياد آقاي « شنوا » را در خاطرم زنده كرد . آدميزاده اي كه با گوشهاي ناشنوايش هرچيزي را بگونه اي ديگر ميشنيد . مثلا اگر به او ميگفتند آقاجان – مي گفت ، گفتي بادمجان ؟

شايد شما هم اگر جاي من بوديد ياد آقاي شنوا را گرامي ميداشتيد زيرا سالهاست عده اي از هنديان نزديك توپخانه يا ميدان سپه و در اطراف خيابان اميركبير يا همان خيابان چراغ برق خودمان به كسب و كار استغال دارند و بعضي از آنها حتي بيش از چهل – پنجاه سال است كه در ناف پايتخت اين مملكت زندگي ميكنند و از صبح تا شام با خريداران ايراني بخصوص تهرانيها به صحبت و چانه زدن مشغول هستند ولي من هروقت با آنها صحبت كرده ام از بي استعدادي خود در شگفت شده ام كه چرا هر مطلب فارسي را اين بندگان خدا بايد چند بار تكرار كنند تا بنده يا بسختي متوجه شوم و يا آز شرم حضور آنان تظاهر به فهميدن كنم اگر باور نداريد خودتان يكمرتبه مراجعه فرمائيد تا صدق عرايض حقير (‌در اين يكمورد بدون تقصير ) آشكار شود حالا بيائيد و تماشاگر صحنه فارسي حصبت كردن آنهائي شويد كه در كشور خودشان بمدتي كوتاه نوعي فارسي بياموزند كه با ساير عوارض مسافرت و تشخيص و تضمين صلاحيت اخلاقي و بابت استخدام و معاينات پزشكي .... و .... و .... و .... فقط صد دلار يعني مبلغي حدود هفتصد تومان خرج برداشته باشد .

اين بسيار خوب و كار باصرفه اي است و حتي ميشود گفت يكي از شاهكارهاي فن اقتصاد است و شايد در آينده منافع بيشماري عايد مردم نمايد ووقايعي روي دهد كه شنيدن هر يك از قصه ها و بقول امروزيها (‌جوك )‌هايش بيش از هفتصد تومان ارزش داشته باشد بطور مثال توجه فرمائيد : دوستي تعريف ميكرد يكي از پزشكان ماهر بخاطر خدمت به همنوع و كسب تجربه هاي بيشتر مصمم شد كه چندي در روستاها مشغول مداواي درد مندان شود . اتفاقا" روزي در يكي از روستاهاي آذربايجان عيال مشهدي رحيم كه از ناراحتيهاي زنانه رنج ميبرد به اين پزشك مراجعه ميكند و ناراحتيهاي خود را با لهجه مخصوص همان روستا براي پزشك بازگو ميكند .

جناب دكتر بلافاصله بيماري بسيار ساده اي را تشخيص داده جعبه اي كه داراي هفت عدد شياف بوده از كيف خود درآورده و ميگويد هر شب در موقع خواب يكي از اين شيافها را به دهانه رحم ميگذاريد و انشاا... حتما معالجه خواهيد شد و اگر بازهم ناراحتي داشتيد بعد از يكهفته به من مراجعه كنيد .

پس از يكهفته زن به اتفاق شوهرش مشهدي رحيم به نزد طبيب مي آيد و اظهار ميكند كه حالش نه تنها خوب نشده بلكه بدتر هم شده ضمنا" شوهرش هم گلو درد دارد و يكي دو روز است كه نميتواند حرف بزند و خيلي ناراحت است و رنج ميبرد .

اين پزشك ماهر و با تجربه كه با اميدواري و اطمينان كامل شيافها را به زن داده بود و انتظار داشت كه حال زن يا بيماري بسيار ساده اش بهبود يافته باشد در تعجب بود كه چه واقعه اي سبب عدم معالجه او شده و به گمان آنكه دستور استعمال را بكار برده با كنجكاوي پرسيد مگر هر شب اين شياف به دهانه رحم نگذاشتي ؟

از جواب زن ، پزشك بيچاره مدتها تعجب زده و حيران مانده بود و نميدانست از واقعه مضحكي كه اتفاق افتاده بخندد يا بحال مريض و شوهرش گريه كند چون در لهجه محلي آن روستا مردم « رحيم » را « رحم » ميگفتند و زن هر شب در موقع خواب يك شياف در دهان شوهر مادر مرده گذاشته بود .

از مشهدي رحيم و شاهكار عيالش بگذريم و به روزگار آينده مردم هموطن و پزشكان كشور دوست خود هندوستان بينديشيم كه در آن ديار پهناور كه شبه قاره اش گويند و دومين كشور از نظر جمعيت در جهان است و همچنين تا آنجا كه ديده ايم خوانده ايم و شنيده ايم امراض گوناگون با مردم آن مرز و بوم چه ميكند و چه قيامتي برپا ميشود و بعضي از امراض از قبيل طاعون و وبا و آبله را بيماري بومي شبه قاره هندوستان مي شناسند .

آيا اين پزشكان در آنجا كاري ندارند كه انجام دهند يا آنكه كاري نميدانند و مردم آن ديار به آنها مراجعه نميكنند ؟ و ما ميخواهيم جان افراد كشور خود از زن و مرد و كودكان بيگناه را بدست اين پزشكان ( فارسي ندان ) بدهيم .

در اينجا راجع به عدم اطلاعات كافي اين پرشكان از آداب و رسوم و سن و بيماري هاي بومي اين مملكت سخن نمي رانيم چون باعث اطاله كلام ميگردد .

كمبود افراد متخصص در كشور عزيز ما كه پيشرفتهاي همه جانبه اش در دنيا چشمگير ميباشد ، محسوس است و شكي نيست استفاده از نيروي فعاله آنان ، اگر تحت نظام صحيح باشد نتايج ارزشمند و سازنده اي خواهد داشت .

ممكن است بگوئيد در آمريكا هم خيلي پزشك ايراني و خارجي و هندي مشغول طبابت هستند . اين اشتباه است چون آنها اول زبان آموخته و بعد از سالها تحمل رنج تحصيل و تحقيق و گذراندن آزمونهاي سخت موفق به كسب اجازه طبابت ميگردند حال ما ميخواهيم بدانيم كه آيا وزارتخانه هاي مربوطه ، دانشگاهها ، سازمانهاي ذيربط خصوصا" « سازمان نظام پزشكي » در اين امر مهم و بسيار حساس كه سروكارش با جان مردم هموطن ما بستگي دارد مداخله اي داشته اند ؟ يا صرفا" اين استخدام بدين صورت از ابتكارات وزارت كار بوده است .

تا شنيدن جواب مناسب ياد آقاي « شنوا » در خاطر ما زنده خواهد ماند .

منبع : روزنامه

+ نوشته شده در  85/11/14ساعت 15:36  توسط شیدا  | 

به مناسبت روز تاسوعا و عاشورا در محل هيئت عزاداران حسيني ناشنوايان استان تهران مراسم برگزار مي گردد.


ادرس : نياوران شمال - كاخ نياوران - خيابان شهيد زينلي - پلاك 11

موسسه فرهنگي مذهبي هيئت عزاداران حسيني ناشنوايان استان تهران

از طرف : عليرضا شفيعي

+ نوشته شده در  85/11/07ساعت 9:24  توسط شیدا  | 

گفتگو با استاد حسن تقوی (هنرمند مینیاتور ناشنوا)

اينجانب حسن تقوي متولد سال 1312 و زادگاهم زنجان ناشنوا هستم.  سال 1317 از زنجان به همراه مادرم به تهران آمدم و در مدرسه باغچه بان مشغول به تحصيل شدم ومدرك ششم ابتدائي را گرفتم معلمين من در مدرسه ناشنوايان باغچه بان زحمات زيادي برايم كشيدند. نقاشي را از ابتدا از مادرم اموختم مادرم در تمام مراحل مشوق اصليم براي آموختن و كشيدن نقاشي بود و بر اثر تشويق هاي او به يادگيري مينياتور علاقه مند شدم و از سن 18 سالگي شروع به آموختن مينياتور زير نظر استاتيدي : استاد زاويه، استاد كريمي ، استاد محمد تجويدي ، استاد بهزاد و استاد اسلاميان كردم.

از سال 1330 رسما" كارم را در اداره هنرهاي زيبا شروع كردم و در كنار مينياتور به انجام فعاليتهاي هنري ديگري از قبيل تذهيب، معرق، مينا و سفالگري سراميك و نقاشي روي سفال را نيز مشغول بودم از سال 1334 به بعد نمايشگاههاي متعددي در ايران و آسيا و اروپا داشته ام از طريق خود اداره هنرهاي زيبا و در سال 1359 بازنشسته شدم و بعد از آن از تاريخ 1367 بصورت آزاد با سازمان ميراث فرهنگي همكاري ام را مجددا" شروع كردم و در زمينه سفال و نقاشي روي سفال تاكنون با اين سازمان همكاري ام ادامه دارد.

تاكنون جوايز زيادي دريافت كرده ام و سال 1370 در نمايشگاه دو سالانه سفالگري در موزه هنرهاي معاصر شركت نمودم و در مجلات متعددي نام و آثار اينجانب به چاپ رسيده است.

در تمامي سالهاي زندگي حرفه اي خود سعي در اين داشته ام كه حاصل دانسته ها و علم خود را به ديگران و جوانان كه مشتاق آموختن هستند انتقال بدهم زيرا اين اعتقاد من كه زكات علم آموختن آن است هنرمند موجودي برتر است زيرا از طرف خداوند برگزيده گرديده كه مبتكر و ابداع كننده باشد و نوعي خالقي در نوع خود، اين مزيت بدست نخواهد آمد مگر اين لطف از جانب خالق اصلي به صورت انوارالهي القا ء گردد و از نتيجه اين فرد حساس تر و شكننده تر از ديگر موجودات زميني ميگردد.

پيشنهاد من در چگونگي حفظ و اشاعه هنر ، دعوت به كار كردن هنرمندان قديمي و پيشكسوت به صورت قراردادي با امتيازات خاص تامين زندگي آنها از نظر مادي – آموزش دادن جوانان و شيفتگان هنر بوسيله اين نخبگان است.

 

استاد حسن تقوي ساليان سال است در چندين نمايشگاه كارهايشان را به نمايش عموم گذاشته اند و در نمايشگاه بروكسل هم شركت داشته اند و داراي جوايز و تجليل هاي بسياري هستند و به تازگي در اول خرداد 1385 از سازمان ميراث فرهنگي كشور مقام استاد درجه يك را همراه باتجليل گرفته اند.

گالری : مینیاتور آقای تقوی

 

+ نوشته شده در  85/11/01ساعت 9:17  توسط شیدا  |