|
|
|
|
|
رستوران ناشنواها رستوراني در قاهره افتتاح شده است كه همه كاركنان آن ناشنوا هستند.به گزارش شبكه تلويزيوني العربيه اين براي نخستين بار است كه در جهان عرب چنين رستوراني راهاندازي شده است. هدف از اين اقدام نيز ادغام ناشنوايان در جامعه و كمك به آنها اعلام شده است.رفتار بسيار خوب و صميمانه كاركنان ناشنواي اين رستوران سبب شده كه يكي از رستورانهاي پر مشتري در قاهره باشد و به ويژه مشتريان خارجي از آن استقبال كنند. |
||
|
|
|
|
|
اولين گردهمايي به مناسبت زنده نگهداشتن يادوخاطره معلمان و شاگردان مدرسه باغچه بان در سالروز تولد شادروان جبار باغچه بان
مدتي در اين فكر بودم كه معلمان قديمي ام را ببينم. اما كجا وچطور؟ كم كم به اين فكر افتادم كه معلمان و شاگردان قديمي را يك روز دورهم جمع كنم آخر اسفند ماه بود پيدا كردن معلمان بعداز 25 سال آن هم بدون هيچ آدرس و تلفني كار سختي بود. به كمك 2 تا از معلمان قديمي ام توانستم بقيه معلمان را پيدا كرده و با آنها تماس بگيرم تعدادي را پيدا نكردم و چند نفر متاسفانه فوت كرده بودند. با پيدا كردن اين تعداد از معلمان اميدوار شدم. بعداز چند روز فكر كردن و تحقيق به اين نتيجه رسيدم كه 19 ارديبهشت روز تولد جبار باغچه بان روز خوبي مي تواند باشد. بعداز تعطيلات فروردين كار اصلي را شروع كردم به كمك برادرم كارت طراحي كرديم و آن را چاپ كردم و براي معلمان ، دوستان ناشنوا و ديگران فرستادم حدود 120 نفر را كه شامل معلمان، دوستان ناشنوا ، ساير مهمانان، چند نفر مقامات آموزش و پرورش و جناب آقای دکتر کمالی را دعوت كردم. خوشبختانه سركار خانم ثمينه باغچه بان نيز در آن تاريخ به ايران سفري داشتند كه بسيار برايم حضور ايشان خوشايند بود. با موافقت جناب آقاي باقري مدير روابط عمومي سازمان آموزش و پرورش استثنايي براي معلمان لوح تقدير آماده شد چند روزي پيگير هدايا شدم و از وزارت ... تعدادي ديوان حافظ براي هديه گرفتم، كيك را سفارش دادم و تدارك پذيرايي مراسم را ديدم. حدود يكماه شديدا" دنبال اين كارها بودم و براي مراسم شوق و ذوق داشتم به معلم ها هم كه زنگ مي زديم خيلي خوشحال مي شدند و من تشويق ميشدم. احساس من این بود كه بايد دين خود را به استاد جبار باغچه بان كه همه خانواده ام از جمله پدرم، مادرم ، خواهرم، همسرخواهرم، خودم ، همسرم ، برادرم و زن برادرم به نوعي شاگرد ايشان بوده ايم، ادا كنم. استاد جبار باغچه بان حق بزرگي به گردن همه ما دارند. بلاخره روز 19 ارديبهشت رسيد از ساعت 4 كم كم دوستان و معلمان مي آمدند با شوق و ذوق همديگر را مي بوسيدند و بعضي ها چند دقيقه اي طول مي كشيد تا همديگر را بشناسند و به خاطر بياورند، خاطرات همه زنده شده بود و همه با خوشحالي از احوال هم مي پرسيدند. تماشا مي كردم واقعا" از ديدنشان بسيار لذت بردم. (متاسفانه چند نفر معلمان به علت بيماري و گرفتاري در مراسم نيامدند و عذرخواهي كردند.) بعد از يك ساعت برنامه به طور رسمي شروع شد. برنامه با تلاوت قرآن توسط آقاي كمال سهيلي از شهر اصفهان تشريف آوردند و نيز سرود جمهوري اسلامي توسط گروه پژواك سكوت شروع شد. بعد من به مهمانان خير مقدم گفتم سخنراني كردن برايم سخت بود چون تا بحال سخنراني نكرده بودم و كمي هم ذوق زده بودم بايد از لطف و كمك آقاي رضا محمودي براي راهنمائيهايشان تشكر كنم كه منو آرام و شروع به سخنراني كردم. جناب آقاي دكتر كمالي معاونت محترم پيشين توانبخشي بهزيستي و استاد دانشكده علوم توانبخشي با تشريف فرمايي و سخنان خود ما را خوشحال و سرافراز كردند. پدرم ، آقاي شهيدي ناظم درمدرسه باغچه بان بودند از خاطرات خود گفتند. چند سرود مختلف توسط گروه پژواك سكوت اجرا شد در بين برنامه سركار خانم ثمينه باغچه بان تشريف آوردند و بازهمه خوشحال شروع به سلام و احوالپرسي كردند . من به ايشان خير مقدم و همچنين عرض تسليت و تاسف از بابت فوت آقاي ثمين باغچه بان گفتم و براي گرامي داشتن ياد ايشان همه يك دقيقه سكوت كردند. سركار خانم ثمينه باغچه بان هم براي ما سخنراني كردند و كيكي كه به مناسبت سالروز تولد استاد جبار باغچه بان تهيه كرده بودم را بريدند. هدايا و لوح هاي تقدير به معلمان اهدا شد. جناب آقاي باقري مدير روابط عمومي سازمان آموزش و پرورش استثنايي با تشريف فرمايي خود ما را خوشحال و براي ما سخنراني كردند. بعد از برنامه و پذيرايي از مهمانان همه در حياط مدرسه باغچه بان شروع كردند به صحبت كردن و عكس دسته جمعي گرفتن حدود يك ساعتي همه در حياط بودند. تا ساعت 20:30 بعدازظهر اين برنامه با خوشي و شاد به پايان رسيد. مي خواستم از همه كساني كه مرا براي تهيه اين برنامه ياري كردند تشكر كنم. برنامه من وابسته به هيچ سازمان و نهاد يا گروهي نبود ايده خودم و مسئوليت بر عهده ام بود.
عكسهاي به زودي مي زارم اينجا |
||
|
|
|
|
|
... ناگهان چقدر زود دير ميشود .
واقعا خیلی متاسفم. |
||
|
|
|
|
|
والدین ناشنوا ، فرزندان شنوا
انگار نه انگار، دریچه گوش شان به دنیا بسته بود. حس می کردی صدا ها را رنگین تر از تو می شنوند. این را می شد از خنده هایی که گویا بر آنها واجب شده بود، فهمید. دیوار های خانه شان آبی بود و آنها زوج خوشبختی بودند و این خوشبختی را با سه فرزند شان تقسیم کرده بودند.... گزارشی درباره فعالیت های یک زوج ناشنوا
|
||
|
|
|
|
|
در سکوت اهوراييم خدا را صدا مي زنم (قسمت ششم)
اما فکرش را بکنيد که ديکته گفتن چقدر سخت خواهد بود اگر فرزند کلا س اولي شما ناشنوا باشد و زحمت يک چنين مادري چند برابر خواهد بود که بتواند هجي کردن کلمات را به فرزندش تفهيم کند. |
||
|
|
|
|
|
گروه ۹۹ را می شناسید؟!
پادشاهى که بر يک کشور بزرگ حکومت مىکرد، از زندگى خود راضى نبود و دليلش را نيز نمىدانست. |
||
|
|
|
|
|
در سکوت اهوراييم خدا را صدا مي زنم (قسمت پنجم)
او معتقد است: 90 درصد موفقيت بچه هاي معلول برعهده خانواده هاست چرا که کنار آمدن خانواده ها با مشکلا ت فرزندان و همکاري آنها با فرزندشان نقش بسزايي در سرنوشت او خواهد داشت. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
در سکوت اهوراييم خدا را صدا مي زنم (قسمت چهارم)
...او ادامه داد: وقتي اين خبر را شنيدم تا سه روز فقط اشک مي ريختم و نمي خواستم باور کنم که چنين مشکلي برايم پيش آمده اما بعد متوجه شدم که اين بي قراري من روي بچه هاي ديگرم هم تاثير مي گذارد به طوري که دو برادر ديگر نريمان بسيار عصبي شده بودند و من حس کردم بايد کم کم اين مساله را بپذيرم و با اين مشکل کنار بيايم اين بود که با پدرش صحبت کردم و گفتم که اين بچه در دست ما يک امانت است و ما بايد سعي کنيم از اين امانت خدا تا جايي که توانش را داريم مراقبت کنيم و تمام هم و غم خود را پاي او بگذاريم. |
||
|
|
|
|
|
در سکوت اهوراييم خدا را صدا مي زنم (قسمت سوم)
مسوولين ما را ناديده نگيرند نريمان ادامه مي دهد: من پسربچه بازيگوشي بودم با اين وجود رفتار معلم هاي دوران ابتدايي با من خيلي خوب بود و من از آن روزها خاطرات شيريني در ذهن دارم. |
||
|
|
|
|
|
در سکوت اهوراييم خدا را صدا مي زنم (قسمت دوم) شنيدن مشکلا ت ناشنوايان گوش شنوا مي خواهد راست مي گويند معلوليت، محدوديت نيست اما اي کاش همه مردم جامعه بدانند که ناشنوايان معلولا ن موضعي هستند و ناشنوا بودن دليل بر ناتواني و بي استعدادي نيست. *** نريمان فرخي را سال هاست که مي شناسم، پسرک بازيگوش همسايه که ديروز پسربچه پرشر و شوري بود و امروز براي خودش مردي شده. پذيرفتم که ناشنوا هستم نريمان با وجود مشکل شنوايي اش اعتماد به نفس قابل ستايشي دارد و مطمئنا اين خصوصيت کمک بسيار زيادي به او کرده است، چنانکه خودش مي گويد: وقتي خودم را شناختم و فهميدم که يکي از حواس پنج گانه را ندارم با اينکه کمي برايم سخت بود اما اين مساله را پذيرفتم و به خودم قول دادم هر کاري از دستم برمي آيد انجام دهم تا با بقيه بچه ها برابر باشم. |
||
|
|
|
|
|
در سکوت اهوراييم خدا را صدا مي زنم (قسمت اول) وقتي چشم هايم به روي دنياي خاکي شما باز شد، در برهوت نگاهم هيچ چيز آشنا نبود. همه چيز آنقدر بيگانه بود که حتي ندانستم مردمان خاکي اين دنيا با من تفاوت دارند. * * * نويسنده : مرجان حاجي حسني |
||