|
|
|
|
|
مصاحبه با گروهی س : چرا ناشنوایان دوست ندارند با فردی شنوا ازدواج کنند؟ س : ناشنوایان دوست دارند که فرزندشان شنوا باشد یا ناشنوا؟ ادامه دارد. |
||
|
|
|
|
|
مصاحبه با آقای ... آیا شما ازدواج کرده اید؟ ج - خیر شما دوست دارید با یک شنوا ازدواج کنید یا ناشنوا؟ ج - با یک ناشنوا آیا خانواده شما این مسئله را می پذیرند؟ ج - آنها دوست دارند که من با یک شنوا ازدواج کنم. چرا؟ ج- چون فکر میکنند برای بچه هایمان بهتر است که مادرشان شنوا باشد، او می تواند با شنوایان حرف بزند. از طرف دیگر اگر من با یک شنوا ازدواج کنم دیگر فرزندم ناشنوا نخواهد شد. چرا شما می خواهید با یک ناشنوا ازدواج کنید؟ ج - اگر من با یک شنوا ازدواج کنم برایم بهتر است، چون در فهمیدن تلویزیون و یا در خرید و ... به من کمک می کند ولی به نظر من یک ناشنوا باید با ناشنوا ازدواج کند، فقط ناشنوا شیوه زندگی یک ناشنوا را می شناسد و زبان اشاره را به خوبی میداند.من به راحتی می توانم با او درد دل کنم، او می فهمد که من چه می گویم. زندگی با شنوایان مشکل است، آنها ناشنوایان را نمی شناسند، زبان اشاره نمی دانند. وقتی با آنها حرف میزنی، نمی فهمند که حرفهای تو یعنی چه؟ نمی دانند زندگی، طرز فکر، علائق و ... ناشنوایان متفاوت است. یکی از دوستانم با یک شنوا ازدواج کرد او لب خوانی خوب و خوب حرف می زند اما بازهم مجبور شد طلاق بگیرد. آیا به نظر شما خانواده های ناشنوایان در مورد ازدواج فرزندشان دخالت نمی کنند؟ ج- بستگی به فرهنگ خانواده دارد. برخی از آنها خود به جای فرزندشان تصمیم می گیرند. اینکه این فرد شنوا باشد یا ناشنوا، چه خصوصیات و ویژگی هایی داشته با شد، اما در برخی خانواده ها به نظر فرد ناشنوا احترام می گذارند و او خود تصمیم نهایی را می گیرد، هر چند که آنها نیز وی را راهنمایی می کنند. مثلا" مادر یکی از دوستم اصلا" در مورد ازدواج او دخالت نمی کند. او میتواند با فردمورد علاقه اش ازدواج کند ، حال چه شنوا باشد و یا ناشنوا. پدر و مادر خود من همینطور هستند آنها دوست دارند که من با یک شنوا ازدواج کنم ولی من اینکار را نخواهم کرد. آنها نظر من را پذیرفته اند و سعی می کنند به من در انتخاب یک همسر ناشنوای خوب کمک کنند. منبع محفوظ |
||
|
|
|
|
|
خدمات مشاوره برای والدین کودکان استثنایی
موسسه احیای کودکان استثنایی اعلام کرد مشاوران این موسسه در نقاط مختلف تهران، آماده ارائه خدمات مشاوره ای به والدین کودکان استثنایی، بخصوص کودکان استثنایی در مقطع پیش دبستانی میباشند. روابط عمومی موسسه احیای کودکان استثنایی، نشانی و تلفن دفتر مرکزی و سایر مراکز این موسسه را به شرح زیر اعلام کرد: - شعبه مرکزی شماره ۱ : ولنجک ، بلوار دانشجو، خیابان عدالت ، پلاک ۸ - تلفن ۲۲۴۲۴۰۷۳ - مرکز شماره ۲ : خیابان جمالزاده جنوبی، خیابان کلهر، پلاک ۱- تلفن ۶۶۹۰۲۷۴۳-۶۶۹۰۲۷۴۴ - مرکز شماره ۳: شهرک آپادانا، پشت بانک مسکن، ساختمان پزشکان ، طبقه دوم - تلفن ۴۴۶۳۳۳۷۷ - مرکز شماره ۴ : خیابان مالک اشتر، نرسیده به خیابان جیحون ، پلاک ۷۴۶ - تلفن ۵۵۶۴۸۵۹۱
|
||
|
|
|
||||||
|
ناشنوايي اكتسابي از ديدگاه تحليل عاملي
ناتواني در شنيدن و نه فكر كردن
گاهي آدمهايي را ديده ام كه در برخورد با من ميل دارند فرمانده، برتر و آمرانه رفتار كنند. شايد كه ناتواني ام را در شنيدن با ناتواني ام در فكر كردن اشتباه گرفته باشند
من يك مشاور ناشنوا شده ام. منظورم از ناشنوا اين است كه من دچار آسيب شنوايي از نوع اكتسابي آن شدم كه سالها بعد در زندگي ام اتفاق افتاد. گرچه به طور كامل ناشنوا نيستم. فقدان يكي از حس هاي اصلي من بدون شك در زندگي من و اطرافيانم تأثيرات عميقي بر جاي گذاشت. تجربه ناشنوايي، تجربه اي بسيار تلخ بود و من بالاخره پس از مدتها انكار، داغي چنين بزرگ را پذيرفتم و دردمندانه اين ضايعه را به جان خريدم و زندگي و كارم را تغيير دادم. به اين ترتيب، تغيير خط سير زندگي ام مرا به سوي مشاور شدن رهنمون شد. در حال حاضر، هم كار خود را به صورت مشاور خصوصي دنبال مي كنم و به تازگي هم اولين سال آموزش روان درماني تحليل عاملي(TA) را به پايان رسانده ام. با افراد شنوا و كساني كه شنوايي شان آسيب ديده كار مي كنم. در برخورد با مراجعه كنندگانم از ابزار كمكي راديويي استفاده مي كنم. اين ابزار سامانه هايي براي برقراري ارتباط افراد داراي آسيب ديدگي شنوايي اند و طوري طراحي شده اند كه صدا را از طريق حلقه اي كه به دور گردن مي افتد، به ابزار كمك شنوايي مي رسانند. اين سامانه از يك ميكروفون راديويي كه مراجعه كننده به دست مي گيرد و يك دريافت كننده كه من دارم، تشكيل شده است. ناشنوايي زندگي را هر روز به مبارزه مي طلبد و ماهيت و اساس ارتباط را زير سؤال مي برد. هر چند برقراري ارتباط در زندگي روزانه همه ما امري حياتي است و خود براي روابط درمانگر يك ضرورت محسوب مي شود. ارتباط سالم در بحث ويژگي هاي خاص نظام تحليل عاملي(TA) در زمره اصول بنيادين است و از همين رو تجربه شخصي من و علاقه ام به اين موضوع يكي از چند دليلي است كه مرا بر آن داشت تا آموزش فعلي ام را در اين باره دنبال كنم. هر كس كه مشكلات سر راه برقراري ارتباط را تجربه كرده باشد، خواه در ارتباطش با ديگران يا در محل كار، از نااميدي ها، نگراني ها، اضطراب و عصبانيتي كه اين امر مي تواند در پي داشته باشد، آگاه است. نياز چنين انساني به برقراري تماس يك نياز سالم زيستي است و در زمره يكي از نيروهاي محرك اساسي ما است. اما يك انسان به ناشنوايي دچار آمده مجبور است بياموزد تا به شيوه اي كاملاً ناآشنا در جهان شركت بجويد يعني همه حواسش را جمع كند تا حركت لبها را بخواند، حالات چهره را دريابد و براي صداهاي نيمه شنيده معنايي بيابد. وقتي كه شنوايي ام را رفته، رفته از دست مي دادم، اوايل مي ديدم برخي آدمها طور ديگري با من رفتار مي كنند. شايد گاه داد مي زدند و يا با من به شيوه اي ترحم آميز سخن مي گفتند. كم كم فهميدم كه دركي كه من از خود داشتم، ديگر آن دركي نبود كه برخي ديگر از من داشتند. بحث من، بحث هويت بود. چرا كه دانستن هويت و اينكه ما اعتقاد داريم چه هستيم، اساس حس ما از خويشتنمان است. به همين خاطر يك معلوليت اكتسابي نظير ناشنوايي مي تواند اعتقادي از اين دست را به ورطه نابودي كشاند و از آن به بعد، نگرش توأم با ظن جامعه و حس بدنامي آثار ويرانگر ناشنوايي را دوچندان كند. هنگامي كه به تأثيري كه تفاوت من مي تواند در ديگران بر جاي گذارد، فكر مي كنم از اين امر آگاهم كه شيوه اي كه براساس آن بسياري از مردم را به مبارزه مي طلبيم، با توجه به تفاوتهاي انساني مان تا چه حد فرق مي كند. براي مثال، هنگامي با مردم رودررويم، طريقه برقراري ارتباط و عملكردم با استفاده از ابزار كمك شنوايي و لب خواني به طور كامل انجام مي شود. ولي نمي توانم از يك تلفن معمولي استفاده كنم و يا از يك ميني كام (كه ابزاري رايانه مانند كوچكي است با صفحه كليد و نمايشگر) استفاده كنم. من از يك دستگاه كمكي به نام سخن نويس استفاده مي كنم. اين دستگاه را شركت BT با همكاري مؤسسه ملي سلطنتي ناشنوايان ساخته است. من با مخاطبم صحبت مي كنم و اپراتور روي اين دستگاه آنچه را كه او در پاسخ گفته است تايپ مي كند و من مي توانم پيغام تايپ شده را روي نمايشگر رايانه كوچكم ببينم. اگر اين اولين باري باشد كه در چنين حالتي مخاطبم را ملاقات مي كنم، معمولاً اين را در چهره اش مي خوانم كه با نگراني مي پرسد: «اگر شما به ملاقات من بياييد و من مجبور شوم براي برقراري ارتباط با شما از اين اپراتور استفاده كنم، چه كنم؟» و از اين رو معمولاً از من مي خواهد تا هنگام ملاقات كسي را با خود ببرم. از نظر گاه تحليل عاملي كه به تأثير تفاوت خود نگاه مي كنم، مي توانم ببينم كه ديگران در رفتارشان از الگوهاي كاركردي حالات خويشتن خويش استفاده مي كنند. مثلاً در مورد آدمي كه در بالا او را مثال زدم فكر مي كنم كه اين كودك منفي دروني او است كه دچار نگراني است و شايد كمي از اين شرايط تازه و ناشناخته ترسيده است. ديگراني را هم ديده ام كه در مواجه با ناشنوايي من، خود به خود اظهار كنجكاوي كرده اند و به صراحت گفته اند كه چيز زيادي از فقدان شنوايي نمي دانند و هيچ تجربه اي از آن ندارند. كسي را به ياد دارم كه در برابرم با آغوش باز ايستاده بود و مي پرسيد: «چه كاري مي توانم برايت انجام بدهم؟» مي توان اين رفتار را به مثابه كودك دروني آزاد و مثبت شخص به حساب آورد. اين را هم مي دانم كه تفاوت موجود در من مي تواند والد دروني مردم را برانگيزد. به همين خاطر شايد بخواهند تا كمكم كنند يا «نجاتم» دهند. حتي با برخي از اين گونه افراد مواجه شده ام كه رفتاري بيش از اندازه حاميانه و بازدارنده در پيش گرفته اند. چنين رفتاري را مي توان به مثابه والد مربي منفي دروني فرد پنداشت كه از موضعي مقتدرانه و برتري خواه نشأت مي گيرد. گاهي آدمهايي را ديده ام كه در برخورد با من ميل دارند فرمانده، برتر و آمرانه رفتار كنند. (شايد كه ناتواني ام را در شنيدن با ناتواني ام در فكر كردن اشتباه گرفته باشند!) بنابراين چنين افرادي گرچه به طور نامناسب، ولي در مقوله والد دروني كنترل كننده مثبت جاي مي گيرند. در نخستين ملاقاتمان، آنان كه موضع والد دروني خود را به نمايش مي گذارند، ممكن است كمي احساس غبن كنند و رنجيده خاطر شوند چرا كه درمي يابند كه من به آن حمايتي كه مايلند از آن برخوردارم كنند، نيازي ندارم. يا اين كه شايد به واسطه موضع نامناسب و زيانباري كه گرفته اند، احساس شرمندگي و گناه كنند و اين باعث شود در موضع انكار خود و طرف مقابلش كه من باشم برآيند (I-U-) يا اين كه شايد در برابرم دچار آزردگي و عصبانيت شوند و موضع انكار من و حق به جانبي خود را بگيرند.(I+U-) البته، من با بسياري آدمها روبه رو مي شوم كه بعد بالغ دروني شان بر آنها حاكم است و مي پرسند كه چگونه مي توانند به بهترين صورت كمكم كنند. اينها از موضع پذيرش خود و منI+U+) ) با من برخورد مي كنند. اين گونه افراد مي توانند دلايل قانع كننده را بيابند و تجربه دمادم خود را از من ارزيابي نمايند و اين گونه احساس خود را از اين چيز ناشناخته براساس چيزي كه از تجربيات گذشته در اختيار دارند، شكل دهند. همه اينها هم مي تواند در چگونگي تعامل ميان من و آن شخص تأثير برجاي بگذارد. اين الگو در مورد آن شخص اطلاعاتي در اختيارم مي گذارد و بدين ترتيب من مي توانم از آن به بعد به جداسازي رفتارهايي كه ممكن است در تشخيص حالات خويشتن شخص به كار مي آيد، بپردازم. اين امر به من در تعامل با افرادي كه تفاوت مرا يك چالش مي پندارند، كمك مي كند و نيز مي تواند كمكم كند تا آسانتر به تمهيد مقدمات ارتباط نخستينم با آنها بپردازم و اين چنين من هم به نوبه خود، به ارتباطي كه بدان نياز دارم، برسم. نويسنده: پولين مانكس |
|||||||