تبليغاتX
ارتباطي
ناشنوا هستم
خواندن با کودکان ناشنوا و کم شنوا

 کودکان ناشنوا در گرفتن اطلاعات به جای گوش از چشمان خود استفاده می کنند. دشواری ادای واژگان و دشواری همراه کردن نمادهای نوشتاری با صداها، کودک نا شنوا را در ارتباط گیری با متن کتاب و درک مطالب آن با مشکل رو به رو می کند. به همین سبب کودکان ناشنوا بیشتر از مهارت های کافی خواندن بی بهره اند. شماری از کارشناسان بر این باورند که حس بینایی در نبود حس شنوایی می تواند نماد های زبانی را به کودک ناشنوا منتقل کند. بنابراین شناخت این نشا نه ها نخستین زبانی است که این کودکان می آموزند ودر ضمن اساسی ترین وسیله ارتباطی آنان به شمار می رود. زبان اشاره یک زبان دیداری و حرکتی با ساختار دستوری و ریتم ویژه خود، متفاوت از زبان گفتاری است. زبان اشاره برای انتقال یک معنای دقیق به حرکت های بدنی، حالت های بیانی چهره ای و ایجاد علامت نیاز دارد. کودکان ناشنوا نیز مانند دیگر کودکان به کتاب های چاپی نیاز دارند. امروزه برای بهره مند شدن این کودکان از گونه های مختلف داستانی، در کنارمتن اصلی داستان نشانه های زبان اشاره نیز می آید. این گونه کتاب ها نه تنها سبب می شود که کودکان ناشنوا با متن کتاب بهتر ارتباط بر قرار کنند، بلکه کودکان غیر ناشنوا را نیز تشویق می کند که با آشنایی با این نشانه ها با دوستان ناشنوای خود ارتباط بهتری برقرار کنند. کتابک در این بخش کتاب هایی را که دارای زبان اشاره هستند به خانواده ها، آموزگاران و مروجان معرفی می کند، تا شوق خواندن در کودکان ناشنوا هر چه بیشتر برانگیخته شود.

برگردان: زهره قایینی

منابع:

 Best books for young people with disabilitiesIBBY Jubilee selection 2002

 

 

+ نوشته شده در  88/02/05ساعت 11:19  توسط شیدا  | 

نقش آموزش والدين در يادگيري زبان كودكان ناشنوا (خانم ناهيد فرزدي) ۲

در مقايسه با يك كودك مبتلا به آسيب ديدگي شنوايي، يك كودك عادي از زماني كه متولد ميگردد توسط يك محيط پر از زبان بياني احاطه ميگردد و بتدريج از طريق شنيدن و در طي مراحل مختلف رشد زبان را به طور طبيعي فرا ميگيرد، اما كودك ناشنوا از همان اوايل كودكي فرصتهاي طلايي يادگيري زبان به طور طبيعي و تدريجي را از دست ميدهد و از يادگيري زبان به عنوان مهمترين ابزار ارتباطي بين انسانها محروم ميماند، و بايد توجه داشت كه جبران اين ضايعه بزرگ در سالهاي آتي زندگي هرگز به طور كامل امكانپذير نيست.
    عدم يادگيري زبان عواقب و پيامدهاي متعدد و عميقي را براي كودك در بردارد و فقدان توانايي در استفاده از حس شنوايي ميتواند اثراتي پايدار در سازمان شناختي كودك از خود به جاي نهد و همين امر باعث تفاوت يافتگي عميق كودكان مبتلا به آسيب هاي شنيداري و كودكان عادي گردد و بطور قطع همه اين مسائل و مشكلات پيامدهاي رواني، عاطفي، اجتماعي، شخصيتي و ... خاصي را براي افراد مبتلا به آسيب ديدگيهاي شنوايي دربردارد. براي پيشگيري از بروز مشكلات آتي در زندگي كودكان مبتلا به آسيب شنوايي، تدوين برنامهاي مناسب كه به تأمين همه نيازهاي اين دسته از كودكان توجه داشته باشد ضروري مينمايد. خصوصاً تدوين برنامهاي كه محور اصلي آن نيز تأكيد بر يادگيري زبان با استفاده از روش طبيعي توسط اين كودكان در طي مراحل مختلف رشد باشد. براي اجراي موفق چنين برنامهاي، آموزش آن به والدين نيز بايد در اولويت برنامهريزيهاي آموزشي قرار داده شود.
    سازمان آموزش و پرورش استثنايي، اخيراً و در يك اقدام مهم با تلاشهاي وافر كليه دستاندركاران برنامه ريزي و آموزش كودكان مبتلا به آسيب شنوايي توانسته است به اين مهم نائل آيد. در اولين گام برنامهاي كامل، ادغام يافته و هماهنگ با توجه به همه ابعاد رشد كودك كه با رويكرد يادگيري زبان به روش طبيعي تدوين شده است. اين برنامه به منظور آموزش به والدين كودكان ناشنوا و در قالب دو جلد كتاب آموزش والدين (1) و (2) و همچنين هشت جلد كتاب كار كودك در پايه آمادگي تأليف شده است.
    برنامه كتاب آموزش والدين (1) ويژه كودكان ناشنواي از بدو تولد تا دو سال است. در اين كتاب به منظور آشنايي هر چه بيشتر والدين با مراحل مختلف رشد و تحول و نيازهاي كودك در هر مرحله، رشد از ابعاد مختلف خصوصاً از بعد شناختي، زباني و جسماني مورد بررسي قرار گرفته است. براي پاسخگويي به اين نيازها در مباحث فعاليتهاي خانگي مربوط به هر مرحله از رشد راهكارهاي كاربردي به منظور كسب مهارت توسط والدين براي زندگي با كودك ناشنوا ارائه شده است.
    والدين با به كارگيري اين راهكارها ضمن فراهم آوردن محيطي مساعد، پاسخگو، پرارتباط، و پرهيجان و پرتحرك علاوه بر تحريك و تقويت كليه حواس كودك موجب كسب تجربه هاي حسي فراوان براي كودك ميگردند ضمن آنكه در همه فعاليتها، تأكيد اصلي بر زبانآموزي به كودك به شيوه طبيعي گفتگوي مستمر و مداوم با اوست و انجام اين فعاليتها باعث كسب تجربيات، تكامل مغز كودك و افزايش يادگيري توسط اوست.
    مادر ميتواند از طريق كارهاي روزمره منزل مانند نظافت، شستشو، آشپزي و ... كه فعاليتهاي تكراري هستند براي آشنا كردن كودك با وسايل مختلف و ايجاد حس محيط و تكرار طبيعي زبان بهره گيرد و رويدادهاي مختلف منزل ميتوانند تبديل به فعاليتهاي اكتشافي و لحظاتي براي بازي و كشف چيزهاي جديد توأم با يادگيري زبان به طور طبيعي شوند. لوازم يادگيري در همه جا وجود دارد و نيازي به اسباب بازيهاي پيچيده نيست، حتي عمل جستجو و كشف خود كودك از وجود خود هم مهمترين مبناي يادگيري است.
    براي يادگيري زبان توسط كودك فعاليتها و بازيهاي بسيار ديگري نيز براي تعامل با او در برنامه پيش بيني شده است و در حين انجام اين فعاليتها و بازيها بايد به طور مداوم با كودك صحبت شود زيرا او نه فقط با ديدن، بلكه با گوشدادن، لمس كردن، احساس نمودن، چشيدن و حتي بوييدن ياد ميگيرد و يك كودك ناشنوا براي يادگيري زبان بايد از همه حواسش كمك بگيرد و از آنجا كه فهم كلمات مقدم بر گفتار است، براي آنكه او گفتارخوان خوبي تربيت شود بايد شانس ديدن زبان را داشته باشد، همانطور كه يك كودك ناشنوا شانس شنيدن زبان را دارد و مهارتهاي زيادي بدين منظور بايد توسط والدين او به كار گرفته شود. به طور كلي نقش والدين اين است كه فرآيند يادگيري را كه كودك طي ميكند درك كرده و همراه با آن عمل كنند و نه بر خلاف آن و اين مهم با به كارگيري راهكارهاي كتاب آموزش والدين براي آنان مقدور ميگردد.
    در كتاب آموزش والدين (2) ، شيوه آموزش برنامه ها و راهكارها به والدين جنبه عملي و عيني به خود ميگيرد و مانند كتاب قبل صرفاً به شكل تئوري نيست. به منظور اجراي محتواي اين كتاب به مطلوبترين شكل ممكن مراكز آموزش پيشدبستان ناشنوايان به عنوان مركز شادي پذيراي حضور مادر به همراه كودك دو تا چهار سال ميگردد. فضاي اين مراكز به گونهاي شادمانه و سرشار از نشاط طراحي ميگردد و مملو از اسباببازيها و وسايل مورد علاقه كودكان است. هدف اصلي در اين مراكز مهارت آموزي به والدين براي برقراري تعامل با كودك تحت نظارت مستقيم مربي است. به عبارت ديگر مادر نحوه صحيح زندگي با كودك را در اين محيط عملاً تجربه مينمايد. كودك نيز به علت علاقه و وابستگي شديد به والدين خود در اين دوره توانايي بيشتري براي يادگيري و پذيرفتن دانستههاي جديد از خود نشان ميدهد. او بتدريج و توأم با يادگيري مهارتهاي ديگر ياد ميگيرد كه حركات لبهاي مادر و مربي داراي ارزش نگاه كردن است و مي آموزد كه معاني كلمات و سمبل ها را با حركات لبهاي آنان ارتباط دهد و بدين ترتيب زمينههاي فراگيري زبان به روش طبيعي براي او بيش از پيش فراهم ميگردد. هدف اصلي از تدوين محتواي اين كتاب، ضمن توجه به پرورش حواس مختلف كودك، توانايي درك و فهم زبان توسط او از طريق گفتارخواني است و اين شناخت قبل از شروع به گفتار براي كودك ناشنوا لازم و ضروري است و درست همانند كودك عادي كه قبل از به كار بردن زبان در بدو امر، معاني كلمات و عبارات را خوب ميفهمد و بسياري از چيزهايي را كه ميشنود در عمل به كار ميگيرد؛ قبل از آنكه بتواند آنها را در بيان خود به كار گيرد.
    در طي مراحل مختلف رشد بتدريج قابليت هاي كودك افزايش پيدا ميكند و او قادر خواهد شد آن چه را كه ميشنود علاوه بر عمل در بيان خود نيز به كار گيرد و در اين مرحله كودكان ناشنواي 4 تا 6 ساله آمادهاند تا به طور مستقل و بدون همراهي مادر در پايه هاي آمادگي مراكز ناشنوايان حضور يابند و بتدريج علاوه بر كسب مهارتهاي لازم، بر گفتار و زبان نيز تسلط يابند. با تدوين هشت جلد كتاب كار كودك براي پايه آمادگي ناشنوايان، قصد آن است كه با همكاري و هماهنگي والدين و مربي در منزل و مركز پيشدبستاني با انجام بازيها و فعاليتهاي مختلف، كودك همه حواس خود را در جهت يادگيري زبان به كار گيرد و تلاش شود گفتار كودك نيز همانند كودكان عادي همسال خود از ريتم، سرعت، اوج صوتي و رواني مناسب برخوردار بوده و براي همگان قابل درك باشد.
    امروزه آموزش موفقيت آميز كودكان در طي سالهاي مدرسه بستگي زياد به پايهاي دارد كه در سالهاي قبل از مدرسه گذارده شده است و اجراي برنامه آموزش والدين و استفاده از برنامه هاي آموزشي غني در خانواده و مركز پيشدبستاني ناشنوايان ميتواند نتايج شگفتي را براي كودك، خانواده و اجتماع در پي داشته باشد. كودكان ناشنوا در دامن خانواده براي رشد بدني و فكري و كسب تواناييهاي اجتماعي براي بقا و رشد و نمو در سالهاي آتي خود نيازمند پشتيباني و مراقبت توسط والدين آموزش ديده هستند و آموزش زبان به روش طبيعي در مركز پيشدبستاني و در منزل ميتواند منجر به معجزهاي شود و كودك ناشنوا را از بنبست ناتواني در سخنگويي نجات داده و توانايي برقراري ارتباط كلامي با سايرين را به راحتي به وي ارزاني دارد.    

+ نوشته شده در  88/01/29ساعت 7:49  توسط شیدا  | 

نقش آموزش والدين در يادگيري زبان كودكان ناشنوا (خانم ناهيد فرزدي)

برنامه ريزي براي دوره آموزش قبل از دبستان كودكان استثنايي، گستره وسيعي را از بدو تولد تا سن ورود به مدرسه و حتي سالهاي اوليه مدرسه كه دوران گذر از خانه به مدرسه است در بر ميگيرد، هر چند اين دوران از بدو تولد تا دو و چهار سالگي از حساسيت و اهميت ويژهاي برخوردار است، زيرا مراقبت از رشد و تكامل اوليه كودك كه لحظه شروع آن از تولد آغاز ميگردد و امروزه مورد توجه همه جوامع قرار گرفته است. اهميت دادن به خردسالانگويي اهميت دادن به پايه و اساس يك جامعه است و در واقع نگاه برنامه ريزان به خردسالان گوياي اين است كه چه نظري نسبت به جامعه فردا دارند. توجه به تغذيه، بهداشت، مراقبت از سلامتي كودكان، ايمن ساختن كودكان نسبت به آسيب ها و خطرات و بيماريها، در واقع تأمين نيازهاي اصلي كودك براي رشد است اما بايد اين نكته را در نظر داشت كه تأمين اين نيازها به تنهايي كافي نيست زيرا فقط جسم كودك نيست كه بزرگ ميشود بلكه كودك علاوه بر رشد فيزيكي؛ تكامل نيز پيدا ميكند، رشد افزايش قد و وزن است اما تكامل فرآيند بروز تغييرات در كودك است. همه كودكان در رشد از يك الگو، مدل و تربيت عمومي پيروي ميكنند اما كيفيت رشد و تكامل هر كودك با كودك ديگر متفاوت است، چون زمينه هاي محيطي و فرهنگي كودكان با يكديگر تفاوت دارد. بنابراين علاوه بر تأمين نيازهاي اصلي هر كودك كه همان تغذيه، بهداشت و سلامتي است كه بيشتر به رشد جسماني كودك كمك ميكند، بايد به رشد از ابعاد ديگر توجه كرد، يعني توجه به رشد شناختي، عاطفي، اجتماعي، زباني و همچنين نسبت به تأمين ساير نيازهاي كودك مانند نياز به يادگيري، نياز به عواطف، نياز به امنيت، نياز به تقليد و ... نيز اقدام نمود تا كودك بتواند به تكامل ذهني، رواني و اجتماعي دست يابد. امروزه ثابت شده است كه رشد و تحول جسماني، ذهني، عاطفي، اجتماعي، زباني و ... با يادگيري مرتبط هستند و يادگيري نيز از لحظه تولد آغاز ميگردد. متخصصين علوم تربيتي بر اهميت دو سال اول زندگي تأكيد بيشتري مينمايند زيرا در طي اين دو سال ساختارهاي بسيار مهمي در كودك متحول ميشوند كه بر توانايي يادگيري او اثر ميگذارند و اگر مغز كودك خوب رشد كند توانايي يادگيري او افزايش پيدا ميكند.
    دانشمندان كشف كرده اند كه تكامل واقعي مغز بعد از تولد شروع ميشود و در سالهاي اوليه زندگي، زماني كه تجربيات به مغز شكل ميدهند پايه هاي يادگيري نيز گذارده ميشود.
    وقتي چرخ يادگيري شروع به چرخش كرد، اگر محيط پاسخگو و مساعد ولي بدون اجبار باشد، زمينه هاي تحريك كننده و جالب محيطي ميتوانند كودك خردسال را در مسير اكتشاف و توانايي پيوند دادن اطلاعاتي كه دريافت كرده است قرار دهند. كسب اين تجربيات توسط كودك باعث عكس العمل او نسبت به دنياي خارج ميشود. اين تجارب حسي بر مغز كودك اثر گذاشته و مغزي فعال به وجود ميآورد. مجموعه تجربيات كسب شده توسط كودك ميتواند موجب ايجاد مغزي قوي شود و به اين ترتيب فرآيند يادگيري صورت پذيرفته و در نهايت باعث رشد و تكامل كودك در وجوه مختلف حسي، عاطفي، اجتماعي، زباني و ... گردد. به عنوان مثال كوشش كودك براي در دست گرفتن شيئي به سادگي به مغز او كمك ميكند كه همآهنگ كردن چشم و دست را به خوبي ياد بگيرد. كودكان در سالهاي اوليه زندگي مهارتهاي بنيادي را به دست ميآورند، مانند راه رفتن و هماهنگ كردن حركات، حرف زدن و مهارتهاي پيچيده زبان، مهارتهاي، اصلي فكر كردن توانايي ارتباط افكار با زبان و عملكردها، مهارت تسلط به خود و اعتماد به نفس- پرورش حس كنجكاوي و ...
    بنابراين بايد به دنبال راهكارهايي بود كه بتوان برنامه هايي را كه از ابعاد مختلف به كودك مي پردازد به صورت ادغام يافته و هماهنگ تدارك ديد كه به همه ابعاد رشد كودك توجه داشته باشد.
    تدوين اين برنامه ها خصوصاً نقطه شروع مناسبي را براي كاركردن والدين با كودكاني كه داراي مشكل هستند ايجاد مينمايد. زيرا بيشترين امكانات را والدين براي هدايت انرژي كودك در مسير نيازهاي فردي او در اختيار دارند و با تأكيد بر تكامل همه جانبه و جامع كودك ميتوانند داراي بيشترين تأثير در رفع اشكالات يادگيري باشند و دخالت در سنين پايينتر موقعيتي براي والدين است كه با درك نقش خود براي تكامل توانايي كودكشان به او كمك كنند و در اينجاست كه اهميت نقش والدين در رشد و تكامل كودك روشن ميگردد و ضرورت آموزش آنان مطرح ميشود.
    والدين بايد از مراحل مختلف رشد و تكامل كودك آگاه و پاسخ مناسب براي هر يك از مراحل را آماده داشته باشند. اگر والدين بتوانند اعمال كودك خود را به درستي درك كرده و به آن پاسخ بدهند، كودك با اطمينان مراحل رشد و تكامل را طي خواهد كرد.
    نكته بسيار قابل تأمل در مورد مراقبت از رشد و تكامل اوليه كودكان اين است كه همه كودكان با سلامت كامل متولد نميگردند. بعضي از كودكان قبل يا بعد از تولددچار آسيبديدگيهاي خاصي ميگردند كه ممكن است اين آسيب ديدگي در كسب بعضي از مهارتهاي بنيادي توسط كودك اختلال ايجاد نمايد و براي اين دسته از كودكان علاوه بر تأمين نيازهاي مراحل مختلف رشد، تأمين نيازهاي ويژه ديگري را نيز ايجاب نمايد. به عنوان مثال كودكان مبتلا به آسيب ديدگيهاي شنوايي از جمله اين كودكان هستند.

ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  88/01/26ساعت 9:36  توسط شیدا  | 

کتابی به نام ((راهنمای آموزش زبان به ناشنوایان )) از مری اس تیدول از کلینیک جان تریسی و ترجمه ی حمیده طباطبایی (فرستنده : آقای اسدپور)

ادامه مطلب

مثال : اگر کودکی نشان داد مه شیرینی نمی خواهد باید شیرینی را کنار گذاشت .

۶. فرم سوالی ((....... کجاست ؟ )) وقتی مفهوم پیدا می کند که شی یا فرد مورد نظر را کودک بتواند بعد از یک جستجوی مختصر بیابد . مثال :از کودک می پرسیم (( پیراهنت کجاست ؟ )) و به او کمک می کنیم تا آن را پیدا کند . وقتی که پدر او در آن لحظه در خانه نیست نباید از او بپرسیم (( بابا کجاست ؟ ))

7. سرنخ بحث را از علایق کودک بدست آورید و مقداری مکالمه درباره ی یک شی یا حادثه را افزایش دهید .

مثال : کودکی پروانه ای را پیدا می کند ،بزرگسال مشخصات آن را به وی بگوید و در رابطه با رنگ ، این که پروانه کرک دارد ،این که پروانه حرکت می کند و بر روی بدن خالهایی دارد و از این قبیل تا جایی که کودک علاقه نشان می دهد صحبت کنید .

8. هماهنگ با پیشرفت کودک در فهم و توجه زمان بیشتری در آشکار ساختن معانی صرف کنید ..

مثال : کودکی در حالی که غذا می خورد به قاشقی علاقه نشان می دهد، با صرف چند ثانیه وقت ، قاشق را با قاشق های دیگر یا با یک تصویر از قاشق مقایسه کنید .

9. همراه با پیشرفت و افزایش فهم کودک ،پیچیدگی و طول عبارتها و جمله ها را افزایش دهید .

10. شکلهای سوالی دیگر و مفاهیم زبانی انتزاعی تر را که با رشد کودک متناسب است ارایه دهید . 0. برای ارایه معانی انتزاعی تر ، از اصول شناخته شده ی قبلی استفاده کنید . مثال : کودک لغات : دختر ، پسر ، بزرگ و کوچک را می فهمد اگر می خواهید (( مرد )) یا (( زن )) را آموزش دهید باید به گنجینه ی لغات فراگرفته شده ی او مراجعه کنید .

11. در هر سطحی از رشد ، رایه ی مفاهیم و لغات جدید را به کودک ادامه دهید .

12. با پذیرش و توقع داشتن پاسخی در سطح درک مطلب کودک ، دایره ی لغاتی را که قبلا یاد گرفته است با تمرین تثبیت کنید ..

پاسخ شرطی نسبت به لب خوانی یک روش آموزش خاص زبان دریافتی است که معمولا همراه با اولین لغت تدریس می شود وبه دقت همراه آموزش اولین لغت و احتمالا دومین لغت نیز استفاده می شود .

الف - اهداف آموزش پاسخ شرطی نسبت به لب خوانی عبارتند از :

1. کمک به آموزش کودک در پاسخ به زبان دریافتی .

2. ایجاد فرصتهای بیشتر برای معلم یا والدین در گفتن لغت

ب - روشهای آموزش پاسخ شرطی نسبت به لب خوانی :

1. اشیایی ر اکه در فعالیت استفاده شده اند در پایان فعالیت برنامه ریزی شده جلوی کودک بگذارید .

مثال : 5 اسباب بازی به شکل ماشین

2. یک ظرف ر اروی میز بگذارید

3. از کودک بخواهید یک شی را در ظرف بگذارید .. از عبارتهای مختلف استفاده کنید .

مثال : بزرگسال می گوید (( ماشین را بده به من )) یا (( حالا یک ماشین )) یا (( یک ماشین دیگر )) و غیره .

نکته : اگر در جلب توجه کافی کودک دچار اشکال شدیم بهتر است کودک را وادار کنیم آرام بنشیند و یا دستهایش را روی میز بگذارد .

+ نوشته شده در  88/01/24ساعت 7:53  توسط شیدا  | 

کتابی به نام ((راهنمای آموزش زبان به ناشنوایان )) از مری اس تیدول از کلینیک جان تریسی و ترجمه ی حمیده طباطبایی (فرستنده : آقای اسدپور)

فراگیری زبان توسط کودک ناشنوا فرآیندی مشکل و پیچیده است . کودکی که شنوایی طبیعی دارد عموما در بدو ورود به مدرسه آن قدر زبان می داند که معلم بتواند کار خود را با مطالب آموزشی آغاز کند . این مطلب در رابطه با کودک ناشنوا نمی تواند درست باشد . افت تحصیلی ناشنوایان را با تاکید روی رشد مهارتهای زبانی طی سالهای قبل از دبستان کودک می توان به حداقل رسانید . بدین منظور کلینیک جان تریسی از آغاز تاسیس در سال 1942 برنامه هایی را در ارتباط با تعلیم و تریبت والدین و آموزش کودکان ناشنوا تهیه کرده است . برنامه قبل از دبستان کلینیک جان تریسی بیش از چهار یا پنج سال طول می کشد . والدین و کودکان به عنوان یک واحد خانوادگی ثبت نام می کنند . برنامه به منظور پاسخگویی به نیازهای فردی با توصیه های مبتنی بر روانشناسی و تعلیم و تربیت می باشد . این برنامه تعلیم و تربیتی والدین را با آموزش گام به گام مجهز می کند تا بتوانند فنون خاص و مهارتهای لازم را برای تسهیل در امر زبان آموزی کودکشان گسترش دهند . زبان از طریق روش چند حسی یعنی لامسه ، بینایی و شنوایی رشد می کند . هدف کلی این است که رشد هر حس ( به شکل منفرد یا در ترکیب با حواس دیگر ) را به حداکثر ظرفیت آن برسانیم

تا در زمینه ی فراگیری زبان مورد استفاده قرار گیرد . کارآیی در دست یابی به این هدف به متغیرهایی مانند : میزان باقیمانده ی شنوایی ، سن بروز کمبود شنوایی ، سن تشخیص کمبود شنوایی ، سن شروع آموزشی ، تداوم و کیفیت آموزش ، استفاده از تقویت کننده ی اصوات و تفاوت های فردی و تواناییهای هر کودک بستگی دارد . زبان مجموعه ای است از کلمات و روش های ترکیب کلمات که بوسیله ی تعداد قابل توجهی از افراد فهمیده و به کار گرفته می شود . ما مفید دیدیم که تفاوت بین زبان و گفتار ، زبان دریافتی و بیانی را مشخص کنیم . از نظر ما : زبان دریافتی مربوط به فراگیری و فهم زبان است . این جنبه ی دریافتی زبان است .زبان بیانی مربوط به کاربرد زبان به طریقی معنی دار است .( آنچه می گوییم ) . گفتار مربوط به روشی است که به وسیله ی آن زبان بیانی تولید می شود ( چگونه می گوییم ) .

زبان دریافتی

زبان دریافتی زیربنای تمام مراحل رشد زبان است .ما باید قبل از اینکه زبان را برای بیان مورد استفاده قرار دهیم آن را بفهمیم . آموزش زبان دریافتی فرایند دریافتی زبان آموزی است . در این مرحله از کودک پاسخی را انتظار نداریم و در جستجوی آن نیز نیستیم . کلمات همراه با اشیا یا اعمال به دفعات ارايه می شوند تا جایی که کودک نشان دهد آنها را درک کرده است . فرآیند دریافتی ممکن است مستلزم صدها یا هزاران بار تکرار باشد تا اینکه کودک مبتدی کلمه را درک کند . هر قدر کودک در آگاهی یافتن از زبان پیشرفت می کند برای ادامه ی کار به زمان کمتری نیاز داریم . فراگیری زبان دریافتی این اندیشه را به کودک مبتدی منتقل می کند که زبان وجود دارد ، یعنی ، اشیا ، موجودات ، کنشها و کیفیتها برای خود نامها یا نمادهای کلامی دارند که آنها را مشخص کرده و توضیح می دهد . در هر سطحی از رشد زبانی ، کودک برای فهم گفته ها ( از طریق لب خوانی ) و به منظور ساختن گنجینه ی لغات ، جملات و دستور زبان برای کاربردهای بعدی ، به زبان دریافتی متکی است .

روش های کلی آموزش زبان دریافتی :

1. هرگاه نگاه شما با نگاه کودک برخورد پیدا کرد با او صحبت کنید . 0. نباید کودک را با لمس کردن یا حرکات بدنی وادار به برقراری تماس بصری کنید . 0. توجه کودک را با بهره گیری از تماس بصری خودانگیخته رشد داده و تقویت کنید . مثال : کودکان خردسال بدون آنکه برانگیخته شوند به دلایلی مانند اجازه گرفتن ، جلب موافقت ، کمک گرفتن ، اطمینان حاصل کردن ، کسب اطلاعات و اجتماعی شدن به بزرگسالان نگاه می کنند . شناخت نیاز های کودک و هماهنگ کردن زبان با آنها در هر زمانی که کودک به معلم یا والدین نگاه می کند ، باعث می شود که کودک به نگاه کردن خود اهمیت دهد .

2. هنگام صحبت کردن با کودک ناشنوا از هر حرکت به غیر از حرکت لبها خودداری کنید .

3. بعد از صحبت کردن مکث کنید تا کودک فرصت یابد به آنچه گفته شده ، پاسخ دهد .

4. درباره ی چیزهایی که کودک به آنها علاقه نشان می دهد صحبت کنید . 0. آنچه او انجام می دهد 0. آن چیزی را که او به آن نگاه می کند 0. آنچه که فرد دیگری انجام می دهد . 0. آنچه شما برای آینده ی نزدیک انجام می دهید یا قصد دارید انجام دهید ..

5. برای کودک مبتدی از زبان ساده استفاده کنید . 0. به جای استفاده از یک اسم تنها ، باید از عبارت کوتاه استفاده کنید .. مثال : باید به کودک گفت :(( پیراهنت را بردار)) نه اینکه بگوییم : ((پیراهن)) 0. در یک عبارت بر روی لغات اصلی یا کلیدی تاکید کنید . مثال : بگویید پیراهنت را بردار ( باید صدا را هنگام گفتن کلمه ی پیراهن بالا ببرید و آن را کشیده تر بگویید ) 0. اشیا ر ابرای کودک مشخص کنید . مثال : وقتی برای قدم زدن بیرون می روید یکی از بچه ها می ایستد و برگی را بر می دارد معلم یا والدین می توانند بگویند (( آنها برگ هستند )) ، (( برگها را ببین )) و غیره

6. هنگام صحبت با یک کودک مبتدی شکلهای سوالی به کار نبرید مگر در موارد زیر : مثال : وقتی بزرگسال یک شیرینی به بچه تعارف

می کند می پرسد : (( شیرینی می خوای ؟ )) این عبارت سوالی را قبل از دادن شیرینی می گوید .

نکته : بزرگترها باید به کودک اجازه دهند تا شی پیشنهاد شده را قبول کند یا رد کند وگرنه طرح چنین سوالی بی معنا است .

ادامه دارد.
+ نوشته شده در  88/01/20ساعت 11:11  توسط شیدا  | 

+ نوشته شده در  87/12/27ساعت 19:52  توسط شیدا  | 

ادامه سوالات آقای اسدی پور (۳)

سوال : در خانواده هایی که پدر و مادر ناشنوا هستند و بچه ها هم ناشنوا هستند
در ابتدا که بچه متولد می شود . پدر و مادر چگونه با بچه ارتباط برقرار می کنند ؟
سوال : در خانواده هایی که پدر و مادر ناشنوا هستند اما بچه شنوا است . بچه با چه مشکلاتی رو به رو است ؟
سوال : به عنوان یک ناشوا چه تقاضاهایی از مردم دارید ؟
سوال : کدام برخورد مردم شما را می رنجاند ؟
سوال : وقتی فردی شما را به دلیل ناشنوایی مسخره می کند چه برخوردی با او می کنید و چه حسی به شما دست می دهد ؟
سوال : آیا استفاده از سمعک باعث خجالت شما است ؟
سوال : آیا در هنگام خواندن یک رمان یا داستان دچار مشکلات مختلف شده اید ؟ اگر بله چه مشکلاتی ؟
سوال : رسانه هایی مانند تلویزیون و روزنامه ها چقدر در حل مشکلات به شما کمک کرده اند ؟

سوال : اگر اختیار داشتید که بین نابینایی و ناشنوایی یکی را انتخاب می کردید کدام را انتخاب می کردید ؟
سوال : آیا تا به حال در جامعه به دلیل ناشنوایی شما وسالم بودن دیگران تبعیض قایل شده اند ؟ اگر بله در کدام موارد ؟

+ نوشته شده در  87/12/24ساعت 8:55  توسط شیدا  | 

ازشما دوستان خوب تشکر می کنم که به سوالاتشان جواب دادید. شهیدی

جواب های به سوالات در نظرات مشاوره قسمت اول (آزاده خانم)

====

ادامه سوالهای آقای اسدی پور (علاقه مند به ناشنوایان)

با سلام
نمی دانم با چه زبانی از همه ی شما تشکر کنم
اول متشکر که جوابم را دادید دوم ممنوم که سرسری جواب ندادید و خوب توضیح دادید
خوب فکر کنم بالاخره چند تا کانال خوب برای آشنایی بهتر با دنیای سکوت پیدا کردم
خدا به شما رحم کنه چون سوال زیاد دارم پس باید لطف کنید و زحمت پاسخ گویی به سوالات را به عهده بگیرید .
درباره ی آن قسمتی که مربوط به زیرنویس کردن فیلم های تلویزیونی گفتید حتی اگر پول لازم برای زیرنویس کردن را تهیه کنید باز یک مشکل هست و آن این است که مردم حاضر می شوند که در هنگام تماشای فیلم قسمت پایین تلویزیون با زیرنویس پر شود؟ فکر نمی کنید که اول مردم باید آماده شوند بعد این اتفاق بیفتد ؟
جواب سوال من که فرد ناشنوای مخترع می شناسید یا نه را هم ندادید .

درباره ی برقراری ارتباط فوق العاده ممنون هستم . اطلاعات شما عالی بود

درباره ی فهم کلمات باید بگم که درست می گویید اما هنوز برام سوال جالب توجهی باقی مانده و آن این است که تا حالا از بچه های ناشنوایی که در کانون هستند تست هوش ریون گرفته اید ؟ ناشنوایان در این تست هوش نمراتی تقریبا همسان با افراد عادی می گیرند اما وقتی از او درباره ی مفاهیم انتزاعی پرسش می شود شاهد این موضوع هستید که درمانده می شوند برای اینکه منظورم مشخص شود یک مثال برای شما میزنم در کلاس پنجم زمانی که درس اجتماعی به بچه های ناشنوا میدادم به کلمه ی (( سفارت )) رسیدم بچه ها معنی کلمه را نمی دانستند تمام زنگ درسی را برای بچه ها خیلی ساده سفارت را توضیح دادم عکس کشیدم . پانتومیم بازی کردیم و ... اما در آخر نتوانسته بودند معنی سفارت را درک کنند . سوال من این است که من ناتوان بودم که معنی را به آنها منتقل کنم یا آنها توانایی این را ندارند که درک کنند . منظورم درک برای بچه های ناشنوای متلق است ؟

سوال دیگه ای که از شماداشتم این است که وقتی شما مطلب درسی جدیدی را به بچه ها در مدارس عادی درس می دهید . هفته ی بعد درس را فراموش می کنند اما نه همه ی درس را و با یک سرنخ دادن از درس قبل بچه ها مثل بلبل درس را برای شما توضیح می دهند اما در مدارس ناشنوایان شما اگر درسی را یک هفته به آنها بدهید هفته ی بعد بچه ها تمام آن مطالب را فراموش می کنند و شما مجبور هستید تماما درس را تکرار کنید . دلیل این موضوع از دیدگاه شما دوستان چیست ؟

سوال دیگه این که در کانون بخش هایی وجود داره تا ناشنوایان با مهارت های فنی آشنا بشوند یا خیر ؟

یا در کانون مشاوره به ناشنوایان وجود داره ؟ اگر بله آیا مشاور ناشنوا هم دارید ؟

در آخر یک موضوع را باید به شما بگویم و آن این که تا جایی که من اطلاع دارم مردم عادی کوچه و خیابان شناخت درستی از ناشنوایان ندارند و بعضی حتی فکر می کنند دچار مشکلات ذهنی شدید هم هستند و اغلب با حس ترحم به آنهابرخورد می کنند . و در واقع آنها را با دست پیش می کشند اما با پا عقب می زنند و نگاه در ستی به ناشنوایان ندارند . قسمتی از این موضوع به خود ناشنوایان برمیگردد که به این تفکر دامن می زنند .فکر نمی کنید ناشنوایان در این زمینه ( ارتباط با مردم ) کمی منزوی عمل می کنند و برایشان تغییر این دیدگاه مهم نیست ؟

+ نوشته شده در  87/12/23ساعت 19:13  توسط شیدا  | 

ایشان قسمت نظر وبلاگم را نوشتند تصمیم گرفتم نظر ایشان بزارم وبلاگم هرکس مایل باشد با ایشان همکاری و سوالاتشان را جواب بدهد. متشکرم.

باسلام ،آقای اسدی پور به وبلاگم خوش آمدید.

علاقه مند به ناشنوایان

با سلام

همین الان بگم که من شنوا هستم . ولی علاقه ی بسیار زیادی به شناخت بهتر دنیای ناشنوایان دارم . تا حالا کتاب های زیادی رو مثل هیاهو در سکوت - روانشناسی کودکان استثنایی ناشنوا - زبان و تفکر و ... را خواندم اما علاقه مندم که هر چه بیشتر راجع به ناشنوایان اطلاعات کسب کنم . ناشنوایی هست که بتواند به سوالاتم پاسخ بدهد ؟ متشکرم

من دانشجوی آموزش به کودکان ناشنوا ( دبستان ) می باشم . که دارم به بچه های دبستانی درس میدهم و واقعا به کارم علاقه مند هستم . فکر کنم جواب سوال اول شما را دادم .
به عنوان اولین پرسش من به اختراع و کارهای پژوهشی علاقه مند میباشم . تا حالا یک ناشنوا پیدا نکردم که اختراع کرده باشد آیا شما فردی را می شناسید ؟
2. می دانم که افراد ناشنوا در مفاهیم انتزاعی مانند آزادی - عدالت و ... دچار مشکل هستند . منظورم این است که این مفاهیم را درک میکنند اما آنچان که باید نمی توانند مفهوم را گسترده درک کنند . آیا صحبت بالای من را قبول دارید یا نه ؟اگر قبول ندارید توضیح بدهید چرا؟
3. چه رفتار مردم شما را بیشتر آزار می دهد ؟

نظر شما در رابطه با تاسیس دانشگاه مخصوص ناشنوایان چیست ؟
افراد ناشنوا معمولا با افراد شنوا به سختی تمایل به ارتباط دارند من از یک فرد نیمه شنوا دلیل این موضوع را پرسیدم او گفت ناشنوایان به دلیل ترس از مسخره شدن از طرف مقابل دوری می کنند .نظر شما چیست ؟
میدانم با سوال هایم شما را خسته کردم من را ببخشید .
از نظر یک فرد ناشنوای عمیق دنیای افراد شنوا چه شکلی است ؟
تا قبل از اینکه به رشته آموزش کودکان ناشنوا وارد شوم .دید واقعی به ناشنوایان نداشتم و شاید مثل هر آدم دیگری به جای اینکه به آنها احترام بذارم و در حد خودم به آنها کمک کنم به آنها با دید ترحم نگاه می کردم . اما وقتی وارد شدم دیدم روز به روز واقعی تر شد و آنها را واقعا به عنوان یک انسان واقعی دیدم . ولی متاسفانه هنوز دید ترحم به ناشنوایان در جامعه وجود دارد . فکر نممی کنید با برپایی نمایشگاههای بزرگ در زمینه هایی مثل نقاشی - معرق - نجاری - حتی موسیقی و ... می توانید دید مردم را نسبت به خودتان تغییر دهید ؟ ودیدی واقعی تر به مردم ارایه بدهید

در مورد زیر نویس فیلم های تلویزیون باید بگم اگه بشه عالی میشه . چرا روی این هدف متمرکز نمی شید . می توانید با همکاری هم پول جمع آوری کنید و یک تبلیغ بازرگانی با این مضمون بسازید و مردم را نسبت به خواسته ی خودتان آگاه کنید . برای اجرایی شدن این طرح باید اول در مردم آمادگی ایجاد بشود

+ نوشته شده در  87/12/22ساعت 8:22  توسط شیدا  | 

انتظارات كودك ناشنوا از والدين
 
 
+ نوشته شده در  87/10/10ساعت 7:55  توسط شیدا  | 

خدمات مشاوره برای والدین کودکان استثنایی

 

موسسه احیای کودکان استثنایی اعلام کرد مشاوران این موسسه در نقاط مختلف تهران، آماده ارائه خدمات مشاوره ای به والدین کودکان استثنایی، بخصوص کودکان استثنایی در مقطع پیش دبستانی میباشند.

روابط عمومی موسسه احیای کودکان استثنایی، نشانی و تلفن دفتر مرکزی و سایر مراکز این موسسه را به شرح زیر اعلام کرد:

- شعبه مرکزی شماره ۱ : ولنجک ، بلوار دانشجو، خیابان عدالت ، پلاک ۸ - تلفن ۲۲۴۲۴۰۷۳

- مرکز شماره ۲ : خیابان جمالزاده جنوبی، خیابان کلهر، پلاک ۱- تلفن ۶۶۹۰۲۷۴۳-۶۶۹۰۲۷۴۴

- مرکز شماره ۳: شهرک آپادانا، پشت بانک مسکن، ساختمان پزشکان ، طبقه دوم - تلفن ۴۴۶۳۳۳۷۷

- مرکز شماره ۴ : خیابان مالک اشتر، نرسیده به خیابان جیحون ، پلاک ۷۴۶ - تلفن ۵۵۶۴۸۵۹۱

 

+ نوشته شده در  85/05/22ساعت 9:26  توسط شیدا  | 

ناشنوايي اكتسابي از ديدگاه تحليل عاملي

 
ناتواني در شنيدن و نه فكر كردن
گاهي آدمهايي را ديده ام كه در برخورد با من ميل دارند فرمانده، برتر و آمرانه رفتار كنند. شايد كه ناتواني  ام را در شنيدن با ناتواني ام در فكر كردن اشتباه گرفته باشند
005390.jpg
من يك مشاور ناشنوا شده ام. منظورم از ناشنوا اين است كه من دچار آسيب  شنوايي از نوع اكتسابي آن شدم كه سالها بعد در زندگي ام اتفاق افتاد. گرچه به طور كامل ناشنوا نيستم. فقدان يكي از حس هاي اصلي من بدون شك در زندگي من و اطرافيانم تأثيرات عميقي بر جاي گذاشت. تجربه ناشنوايي، تجربه اي بسيار تلخ بود و من بالاخره پس از مدتها انكار، داغي چنين بزرگ را پذيرفتم و دردمندانه اين ضايعه را به جان خريدم و زندگي و كارم را تغيير دادم.
به اين ترتيب، تغيير خط سير زندگي ام مرا به سوي مشاور شدن رهنمون شد. در حال حاضر، هم كار خود را به صورت مشاور خصوصي دنبال مي كنم و به تازگي هم اولين سال آموزش روان درماني تحليل عاملي(TA) را به پايان رسانده ام. با افراد شنوا و كساني كه شنوايي شان آسيب ديده كار مي كنم. در برخورد با مراجعه كنندگانم از ابزار كمكي راديويي استفاده مي كنم. اين ابزار سامانه هايي براي برقراري ارتباط افراد داراي آسيب ديدگي شنوايي اند و طوري طراحي شده اند كه صدا را از طريق حلقه اي كه به دور گردن مي افتد، به ابزار كمك شنوايي مي رسانند. اين سامانه از يك ميكروفون راديويي كه مراجعه كننده به دست مي گيرد و يك دريافت كننده كه من دارم، تشكيل شده است.
ناشنوايي زندگي را هر روز به مبارزه مي طلبد و ماهيت و اساس ارتباط را زير سؤال مي برد. هر چند برقراري ارتباط در زندگي روزانه همه ما امري حياتي است و خود براي روابط درمانگر يك ضرورت محسوب مي شود. ارتباط سالم در بحث ويژگي هاي خاص نظام تحليل عاملي(TA) در زمره اصول بنيادين است و از همين رو تجربه شخصي من و علاقه ام به اين موضوع يكي از چند دليلي است كه مرا بر آن داشت تا آموزش فعلي ام را در اين باره دنبال كنم.
هر كس كه مشكلات سر راه برقراري ارتباط را تجربه كرده باشد، خواه در ارتباطش با ديگران يا در محل كار، از نااميدي ها، نگراني ها، اضطراب و عصبانيتي كه اين امر مي تواند در پي داشته باشد، آگاه است. نياز چنين انساني به برقراري تماس يك نياز سالم زيستي است و در زمره يكي از نيروهاي محرك اساسي ما است. اما يك انسان به ناشنوايي دچار آمده مجبور است بياموزد تا به شيوه اي كاملاً ناآشنا در جهان شركت بجويد يعني همه حواسش را جمع كند تا حركت لبها را بخواند، حالات چهره را دريابد و براي صداهاي نيمه شنيده معنايي بيابد.
وقتي كه شنوايي ام را رفته، رفته از دست مي دادم، اوايل مي ديدم برخي آدمها طور ديگري با من رفتار مي كنند. شايد گاه داد مي زدند و يا با من به شيوه اي ترحم آميز سخن مي گفتند. كم كم فهميدم كه دركي كه من از خود داشتم، ديگر آن دركي نبود كه برخي ديگر از من داشتند. بحث من، بحث هويت بود. چرا كه دانستن هويت و اينكه ما اعتقاد داريم چه هستيم، اساس حس ما از خويشتنمان است. به همين خاطر يك معلوليت اكتسابي نظير ناشنوايي مي تواند اعتقادي از اين دست را به ورطه نابودي كشاند و از آن به بعد، نگرش توأم با ظن جامعه و حس بدنامي آثار ويرانگر ناشنوايي را دوچندان كند.
هنگامي كه به تأثيري كه تفاوت من مي تواند در ديگران بر جاي گذارد، فكر مي كنم از اين امر آگاهم كه شيوه اي كه براساس آن بسياري از مردم را به مبارزه مي طلبيم، با توجه به تفاوتهاي انساني مان تا چه حد فرق مي كند. براي مثال، هنگامي با مردم رودررويم، طريقه  برقراري ارتباط و عملكردم با استفاده از ابزار كمك شنوايي و لب خواني به طور كامل انجام مي شود. ولي نمي توانم از يك تلفن معمولي استفاده كنم و يا از يك ميني كام (كه ابزاري رايانه مانند كوچكي است با صفحه كليد و نمايشگر) استفاده كنم.
من از يك دستگاه كمكي به نام سخن نويس استفاده مي كنم. اين دستگاه را شركت BT با همكاري مؤسسه ملي سلطنتي ناشنوايان ساخته است. من با مخاطبم صحبت مي كنم و اپراتور روي اين دستگاه آنچه را كه او در پاسخ گفته است تايپ مي كند و من مي توانم پيغام تايپ شده را روي نمايشگر رايانه كوچكم ببينم. اگر اين اولين باري باشد كه در چنين حالتي مخاطبم را ملاقات مي كنم، معمولاً اين را در چهره اش مي خوانم كه با نگراني مي پرسد: «اگر شما به ملاقات من بياييد و من مجبور شوم براي برقراري ارتباط با شما از اين اپراتور استفاده كنم، چه كنم؟» و از اين رو معمولاً از من مي خواهد تا هنگام ملاقات كسي را با خود ببرم. از نظر گاه تحليل عاملي كه به تأثير تفاوت خود نگاه مي كنم، مي توانم ببينم كه ديگران در رفتارشان از الگوهاي كاركردي حالات خويشتن خويش استفاده مي كنند. مثلاً در مورد آدمي كه در بالا او را مثال زدم فكر مي كنم كه اين كودك منفي دروني او است كه دچار نگراني است و شايد كمي از اين شرايط تازه و ناشناخته ترسيده است.
ديگراني را هم ديده ام كه در مواجه با ناشنوايي من، خود به خود اظهار كنجكاوي كرده اند و به صراحت گفته اند كه چيز زيادي از فقدان شنوايي نمي دانند و هيچ تجربه اي از آن ندارند. كسي را به ياد دارم كه در برابرم با آغوش باز ايستاده بود و مي پرسيد: «چه كاري مي توانم برايت انجام بدهم؟» مي توان اين رفتار را به مثابه كودك دروني آزاد و مثبت شخص به حساب آورد.
اين را هم مي دانم كه تفاوت موجود در من مي تواند والد دروني مردم را برانگيزد. به همين خاطر شايد بخواهند تا كمكم كنند يا «نجاتم» دهند. حتي با برخي از اين گونه افراد مواجه شده ام كه رفتاري بيش از اندازه حاميانه و بازدارنده در پيش گرفته اند. چنين رفتاري را مي توان به مثابه والد مربي منفي دروني فرد پنداشت كه از موضعي مقتدرانه و برتري خواه نشأت مي گيرد.
گاهي آدمهايي را ديده ام كه در برخورد با من ميل دارند فرمانده، برتر و آمرانه رفتار كنند. (شايد كه ناتواني ام را در شنيدن با ناتواني ام در فكر كردن اشتباه گرفته باشند!) بنابراين چنين افرادي گرچه به طور نامناسب، ولي در مقوله والد دروني كنترل كننده مثبت جاي مي گيرند.
در نخستين ملاقاتمان، آنان كه موضع والد دروني خود را به نمايش مي گذارند، ممكن است كمي احساس غبن كنند و رنجيده خاطر شوند چرا كه درمي يابند كه من به آن حمايتي كه مايلند از آن برخوردارم كنند، نيازي ندارم. يا اين كه شايد به واسطه موضع نامناسب و زيانباري كه گرفته اند، احساس شرمندگي و گناه كنند و اين باعث شود در موضع انكار خود و طرف مقابلش كه من باشم برآيند (I-U-) يا اين كه شايد در برابرم دچار آزردگي و عصبانيت شوند و موضع انكار من و حق به جانبي خود را بگيرند.(I+U-)
البته، من با بسياري آدمها روبه رو مي شوم كه بعد بالغ دروني شان بر آنها حاكم است و مي پرسند كه چگونه مي توانند به بهترين صورت كمكم كنند. اينها از موضع پذيرش خود و منI+U+) ) با من برخورد مي كنند. اين گونه افراد مي توانند دلايل قانع كننده را بيابند و تجربه دمادم خود را از من ارزيابي نمايند و اين گونه احساس خود را از اين چيز ناشناخته براساس چيزي كه از تجربيات گذشته در اختيار دارند، شكل دهند. همه اينها هم مي تواند در چگونگي تعامل ميان من و آن شخص تأثير برجاي بگذارد.
اين الگو در مورد آن شخص اطلاعاتي در اختيارم مي گذارد و بدين ترتيب من مي توانم از آن به بعد به جداسازي رفتارهايي كه ممكن است در تشخيص حالات خويشتن شخص به كار مي آيد، بپردازم. اين امر به من در تعامل با افرادي كه تفاوت مرا يك چالش مي پندارند، كمك مي كند و نيز مي تواند كمكم كند تا آسانتر به تمهيد مقدمات ارتباط نخستينم با آنها بپردازم و اين چنين من هم به نوبه خود، به ارتباطي كه بدان نياز دارم، برسم.
نويسنده: پولين مانكس
+ نوشته شده در  83/12/09ساعت 20:10  توسط شیدا  |