|
|
|
|
خواندن با کودکان ناشنوا و کم شنواکودکان ناشنوا در گرفتن اطلاعات به جای گوش از چشمان خود استفاده می کنند. دشواری ادای واژگان و دشواری همراه کردن نمادهای نوشتاری با صداها، کودک نا شنوا را در ارتباط گیری با متن کتاب و درک مطالب آن با مشکل رو به رو می کند. به همین سبب کودکان ناشنوا بیشتر از مهارت های کافی خواندن بی بهره اند. شماری از کارشناسان بر این باورند که حس بینایی در نبود حس شنوایی می تواند نماد های زبانی را به کودک ناشنوا منتقل کند. بنابراین شناخت این نشا نه ها نخستین زبانی است که این کودکان می آموزند ودر ضمن اساسی ترین وسیله ارتباطی آنان به شمار می رود. زبان اشاره یک زبان دیداری و حرکتی با ساختار دستوری و ریتم ویژه خود، متفاوت از زبان گفتاری است. زبان اشاره برای انتقال یک معنای دقیق به حرکت های بدنی، حالت های بیانی چهره ای و ایجاد علامت نیاز دارد. کودکان ناشنوا نیز مانند دیگر کودکان به کتاب های چاپی نیاز دارند. امروزه برای بهره مند شدن این کودکان از گونه های مختلف داستانی، در کنارمتن اصلی داستان نشانه های زبان اشاره نیز می آید. این گونه کتاب ها نه تنها سبب می شود که کودکان ناشنوا با متن کتاب بهتر ارتباط بر قرار کنند، بلکه کودکان غیر ناشنوا را نیز تشویق می کند که با آشنایی با این نشانه ها با دوستان ناشنوای خود ارتباط بهتری برقرار کنند. کتابک در این بخش کتاب هایی را که دارای زبان اشاره هستند به خانواده ها، آموزگاران و مروجان معرفی می کند، تا شوق خواندن در کودکان ناشنوا هر چه بیشتر برانگیخته شود. برگردان: زهره قایینی منابع: Best books for young people with disabilities –IBBY Jubilee selection 2002
|
||
|
|
|
|
|
نقش آموزش والدين در يادگيري زبان كودكان ناشنوا (خانم ناهيد فرزدي) ۲ در مقايسه با يك كودك مبتلا به آسيب ديدگي شنوايي، يك كودك عادي از زماني كه متولد ميگردد توسط يك محيط پر از زبان بياني احاطه ميگردد و بتدريج از طريق شنيدن و در طي مراحل مختلف رشد زبان را به طور طبيعي فرا ميگيرد، اما كودك ناشنوا از همان اوايل كودكي فرصتهاي طلايي يادگيري زبان به طور طبيعي و تدريجي را از دست ميدهد و از يادگيري زبان به عنوان مهمترين ابزار ارتباطي بين انسانها محروم ميماند، و بايد توجه داشت كه جبران اين ضايعه بزرگ در سالهاي آتي زندگي هرگز به طور كامل امكانپذير نيست. |
||
|
|
|
|
|
نقش آموزش والدين در يادگيري زبان كودكان ناشنوا (خانم ناهيد فرزدي) برنامه ريزي براي دوره آموزش قبل از دبستان كودكان استثنايي، گستره وسيعي را از بدو تولد تا سن ورود به مدرسه و حتي سالهاي اوليه مدرسه كه دوران گذر از خانه به مدرسه است در بر ميگيرد، هر چند اين دوران از بدو تولد تا دو و چهار سالگي از حساسيت و اهميت ويژهاي برخوردار است، زيرا مراقبت از رشد و تكامل اوليه كودك كه لحظه شروع آن از تولد آغاز ميگردد و امروزه مورد توجه همه جوامع قرار گرفته است. اهميت دادن به خردسالانگويي اهميت دادن به پايه و اساس يك جامعه است و در واقع نگاه برنامه ريزان به خردسالان گوياي اين است كه چه نظري نسبت به جامعه فردا دارند. توجه به تغذيه، بهداشت، مراقبت از سلامتي كودكان، ايمن ساختن كودكان نسبت به آسيب ها و خطرات و بيماريها، در واقع تأمين نيازهاي اصلي كودك براي رشد است اما بايد اين نكته را در نظر داشت كه تأمين اين نيازها به تنهايي كافي نيست زيرا فقط جسم كودك نيست كه بزرگ ميشود بلكه كودك علاوه بر رشد فيزيكي؛ تكامل نيز پيدا ميكند، رشد افزايش قد و وزن است اما تكامل فرآيند بروز تغييرات در كودك است. همه كودكان در رشد از يك الگو، مدل و تربيت عمومي پيروي ميكنند اما كيفيت رشد و تكامل هر كودك با كودك ديگر متفاوت است، چون زمينه هاي محيطي و فرهنگي كودكان با يكديگر تفاوت دارد. بنابراين علاوه بر تأمين نيازهاي اصلي هر كودك كه همان تغذيه، بهداشت و سلامتي است كه بيشتر به رشد جسماني كودك كمك ميكند، بايد به رشد از ابعاد ديگر توجه كرد، يعني توجه به رشد شناختي، عاطفي، اجتماعي، زباني و همچنين نسبت به تأمين ساير نيازهاي كودك مانند نياز به يادگيري، نياز به عواطف، نياز به امنيت، نياز به تقليد و ... نيز اقدام نمود تا كودك بتواند به تكامل ذهني، رواني و اجتماعي دست يابد. امروزه ثابت شده است كه رشد و تحول جسماني، ذهني، عاطفي، اجتماعي، زباني و ... با يادگيري مرتبط هستند و يادگيري نيز از لحظه تولد آغاز ميگردد. متخصصين علوم تربيتي بر اهميت دو سال اول زندگي تأكيد بيشتري مينمايند زيرا در طي اين دو سال ساختارهاي بسيار مهمي در كودك متحول ميشوند كه بر توانايي يادگيري او اثر ميگذارند و اگر مغز كودك خوب رشد كند توانايي يادگيري او افزايش پيدا ميكند. ادامه دارد
|
||
|
|
|
|
|
کتابی به نام ((راهنمای آموزش زبان به ناشنوایان )) از مری اس تیدول از کلینیک جان تریسی و ترجمه ی حمیده طباطبایی (فرستنده : آقای اسدپور) ادامه مطلب مثال : اگر کودکی نشان داد مه شیرینی نمی خواهد باید شیرینی را کنار گذاشت . ۶. فرم سوالی ((....... کجاست ؟ )) وقتی مفهوم پیدا می کند که شی یا فرد مورد نظر را کودک بتواند بعد از یک جستجوی مختصر بیابد . مثال :از کودک می پرسیم (( پیراهنت کجاست ؟ )) و به او کمک می کنیم تا آن را پیدا کند . وقتی که پدر او در آن لحظه در خانه نیست نباید از او بپرسیم (( بابا کجاست ؟ )) 7. سرنخ بحث را از علایق کودک بدست آورید و مقداری مکالمه درباره ی یک شی یا حادثه را افزایش دهید . مثال : کودکی پروانه ای را پیدا می کند ،بزرگسال مشخصات آن را به وی بگوید و در رابطه با رنگ ، این که پروانه کرک دارد ،این که پروانه حرکت می کند و بر روی بدن خالهایی دارد و از این قبیل تا جایی که کودک علاقه نشان می دهد صحبت کنید . 8. هماهنگ با پیشرفت کودک در فهم و توجه زمان بیشتری در آشکار ساختن معانی صرف کنید .. مثال : کودکی در حالی که غذا می خورد به قاشقی علاقه نشان می دهد، با صرف چند ثانیه وقت ، قاشق را با قاشق های دیگر یا با یک تصویر از قاشق مقایسه کنید . 9. همراه با پیشرفت و افزایش فهم کودک ،پیچیدگی و طول عبارتها و جمله ها را افزایش دهید . 10. شکلهای سوالی دیگر و مفاهیم زبانی انتزاعی تر را که با رشد کودک متناسب است ارایه دهید . 0. برای ارایه معانی انتزاعی تر ، از اصول شناخته شده ی قبلی استفاده کنید . مثال : کودک لغات : دختر ، پسر ، بزرگ و کوچک را می فهمد اگر می خواهید (( مرد )) یا (( زن )) را آموزش دهید باید به گنجینه ی لغات فراگرفته شده ی او مراجعه کنید . 11. در هر سطحی از رشد ، رایه ی مفاهیم و لغات جدید را به کودک ادامه دهید . 12. با پذیرش و توقع داشتن پاسخی در سطح درک مطلب کودک ، دایره ی لغاتی را که قبلا یاد گرفته است با تمرین تثبیت کنید .. پاسخ شرطی نسبت به لب خوانی یک روش آموزش خاص زبان دریافتی است که معمولا همراه با اولین لغت تدریس می شود وبه دقت همراه آموزش اولین لغت و احتمالا دومین لغت نیز استفاده می شود . الف - اهداف آموزش پاسخ شرطی نسبت به لب خوانی عبارتند از : 1. کمک به آموزش کودک در پاسخ به زبان دریافتی . 2. ایجاد فرصتهای بیشتر برای معلم یا والدین در گفتن لغت ب - روشهای آموزش پاسخ شرطی نسبت به لب خوانی : 1. اشیایی ر اکه در فعالیت استفاده شده اند در پایان فعالیت برنامه ریزی شده جلوی کودک بگذارید . مثال : 5 اسباب بازی به شکل ماشین 2. یک ظرف ر اروی میز بگذارید 3. از کودک بخواهید یک شی را در ظرف بگذارید .. از عبارتهای مختلف استفاده کنید . مثال : بزرگسال می گوید (( ماشین را بده به من )) یا (( حالا یک ماشین )) یا (( یک ماشین دیگر )) و غیره . نکته : اگر در جلب توجه کافی کودک دچار اشکال شدیم بهتر است کودک را وادار کنیم آرام بنشیند و یا دستهایش را روی میز بگذارد . |
||
|
|
|
|
|
کتابی به نام ((راهنمای آموزش زبان به ناشنوایان )) از مری اس تیدول از کلینیک جان تریسی و ترجمه ی حمیده طباطبایی (فرستنده : آقای اسدپور) فراگیری زبان توسط کودک ناشنوا فرآیندی مشکل و پیچیده است . کودکی که شنوایی طبیعی دارد عموما در بدو ورود به مدرسه آن قدر زبان می داند که معلم بتواند کار خود را با مطالب آموزشی آغاز کند . این مطلب در رابطه با کودک ناشنوا نمی تواند درست باشد . افت تحصیلی ناشنوایان را با تاکید روی رشد مهارتهای زبانی طی سالهای قبل از دبستان کودک می توان به حداقل رسانید . بدین منظور کلینیک جان تریسی از آغاز تاسیس در سال 1942 برنامه هایی را در ارتباط با تعلیم و تریبت والدین و آموزش کودکان ناشنوا تهیه کرده است . برنامه قبل از دبستان کلینیک جان تریسی بیش از چهار یا پنج سال طول می کشد . والدین و کودکان به عنوان یک واحد خانوادگی ثبت نام می کنند . برنامه به منظور پاسخگویی به نیازهای فردی با توصیه های مبتنی بر روانشناسی و تعلیم و تربیت می باشد . این برنامه تعلیم و تربیتی والدین را با آموزش گام به گام مجهز می کند تا بتوانند فنون خاص و مهارتهای لازم را برای تسهیل در امر زبان آموزی کودکشان گسترش دهند . زبان از طریق روش چند حسی یعنی لامسه ، بینایی و شنوایی رشد می کند . هدف کلی این است که رشد هر حس ( به شکل منفرد یا در ترکیب با حواس دیگر ) را به حداکثر ظرفیت آن برسانیم تا در زمینه ی فراگیری زبان مورد استفاده قرار گیرد . کارآیی در دست یابی به این هدف به متغیرهایی مانند : میزان باقیمانده ی شنوایی ، سن بروز کمبود شنوایی ، سن تشخیص کمبود شنوایی ، سن شروع آموزشی ، تداوم و کیفیت آموزش ، استفاده از تقویت کننده ی اصوات و تفاوت های فردی و تواناییهای هر کودک بستگی دارد . زبان مجموعه ای است از کلمات و روش های ترکیب کلمات که بوسیله ی تعداد قابل توجهی از افراد فهمیده و به کار گرفته می شود . ما مفید دیدیم که تفاوت بین زبان و گفتار ، زبان دریافتی و بیانی را مشخص کنیم . از نظر ما : زبان دریافتی مربوط به فراگیری و فهم زبان است . این جنبه ی دریافتی زبان است .زبان بیانی مربوط به کاربرد زبان به طریقی معنی دار است .( آنچه می گوییم ) . گفتار مربوط به روشی است که به وسیله ی آن زبان بیانی تولید می شود ( چگونه می گوییم ) . زبان دریافتی زبان دریافتی زیربنای تمام مراحل رشد زبان است .ما باید قبل از اینکه زبان را برای بیان مورد استفاده قرار دهیم آن را بفهمیم . آموزش زبان دریافتی فرایند دریافتی زبان آموزی است . در این مرحله از کودک پاسخی را انتظار نداریم و در جستجوی آن نیز نیستیم . کلمات همراه با اشیا یا اعمال به دفعات ارايه می شوند تا جایی که کودک نشان دهد آنها را درک کرده است . فرآیند دریافتی ممکن است مستلزم صدها یا هزاران بار تکرار باشد تا اینکه کودک مبتدی کلمه را درک کند . هر قدر کودک در آگاهی یافتن از زبان پیشرفت می کند برای ادامه ی کار به زمان کمتری نیاز داریم . فراگیری زبان دریافتی این اندیشه را به کودک مبتدی منتقل می کند که زبان وجود دارد ، یعنی ، اشیا ، موجودات ، کنشها و کیفیتها برای خود نامها یا نمادهای کلامی دارند که آنها را مشخص کرده و توضیح می دهد . در هر سطحی از رشد زبانی ، کودک برای فهم گفته ها ( از طریق لب خوانی ) و به منظور ساختن گنجینه ی لغات ، جملات و دستور زبان برای کاربردهای بعدی ، به زبان دریافتی متکی است . روش های کلی آموزش زبان دریافتی : 1. هرگاه نگاه شما با نگاه کودک برخورد پیدا کرد با او صحبت کنید . 0. نباید کودک را با لمس کردن یا حرکات بدنی وادار به برقراری تماس بصری کنید . 0. توجه کودک را با بهره گیری از تماس بصری خودانگیخته رشد داده و تقویت کنید . مثال : کودکان خردسال بدون آنکه برانگیخته شوند به دلایلی مانند اجازه گرفتن ، جلب موافقت ، کمک گرفتن ، اطمینان حاصل کردن ، کسب اطلاعات و اجتماعی شدن به بزرگسالان نگاه می کنند . شناخت نیاز های کودک و هماهنگ کردن زبان با آنها در هر زمانی که کودک به معلم یا والدین نگاه می کند ، باعث می شود که کودک به نگاه کردن خود اهمیت دهد . 2. هنگام صحبت کردن با کودک ناشنوا از هر حرکت به غیر از حرکت لبها خودداری کنید . 3. بعد از صحبت کردن مکث کنید تا کودک فرصت یابد به آنچه گفته شده ، پاسخ دهد . 4. درباره ی چیزهایی که کودک به آنها علاقه نشان می دهد صحبت کنید . 0. آنچه او انجام می دهد 0. آن چیزی را که او به آن نگاه می کند 0. آنچه که فرد دیگری انجام می دهد . 0. آنچه شما برای آینده ی نزدیک انجام می دهید یا قصد دارید انجام دهید .. 5. برای کودک مبتدی از زبان ساده استفاده کنید . 0. به جای استفاده از یک اسم تنها ، باید از عبارت کوتاه استفاده کنید .. مثال : باید به کودک گفت :(( پیراهنت را بردار)) نه اینکه بگوییم : ((پیراهن)) 0. در یک عبارت بر روی لغات اصلی یا کلیدی تاکید کنید . مثال : بگویید پیراهنت را بردار ( باید صدا را هنگام گفتن کلمه ی پیراهن بالا ببرید و آن را کشیده تر بگویید ) 0. اشیا ر ابرای کودک مشخص کنید . مثال : وقتی برای قدم زدن بیرون می روید یکی از بچه ها می ایستد و برگی را بر می دارد معلم یا والدین می توانند بگویند (( آنها برگ هستند )) ، (( برگها را ببین )) و غیره 6. هنگام صحبت با یک کودک مبتدی شکلهای سوالی به کار نبرید مگر در موارد زیر : مثال : وقتی بزرگسال یک شیرینی به بچه تعارف می کند می پرسد : (( شیرینی می خوای ؟ )) این عبارت سوالی را قبل از دادن شیرینی می گوید . نکته : بزرگترها باید به کودک اجازه دهند تا شی پیشنهاد شده را قبول کند یا رد کند وگرنه طرح چنین سوالی بی معنا است . ادامه دارد. |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
ادامه سوالات آقای اسدی پور (۳) سوال : در خانواده هایی که پدر و مادر ناشنوا هستند و بچه ها هم ناشنوا هستند سوال : اگر اختیار داشتید که بین نابینایی و ناشنوایی یکی را انتخاب می کردید کدام را انتخاب می کردید ؟ |
||
|
|
|
|
|
جواب های به سوالات در نظرات مشاوره قسمت اول (آزاده خانم) ==== ادامه سوالهای آقای اسدی پور ( با سلام درباره ی برقراری ارتباط فوق العاده ممنون هستم . اطلاعات شما عالی بود درباره ی فهم کلمات باید بگم که درست می گویید اما هنوز برام سوال جالب توجهی باقی مانده و آن این است که تا حالا از بچه های ناشنوایی که در کانون هستند تست هوش ریون گرفته اید ؟ ناشنوایان در این تست هوش نمراتی تقریبا همسان با افراد عادی می گیرند اما وقتی از او درباره ی مفاهیم انتزاعی پرسش می شود شاهد این موضوع هستید که درمانده می شوند برای اینکه منظورم مشخص شود یک مثال برای شما میزنم در کلاس پنجم زمانی که درس اجتماعی به بچه های ناشنوا میدادم به کلمه ی (( سفارت )) رسیدم بچه ها معنی کلمه را نمی دانستند تمام زنگ درسی را برای بچه ها خیلی ساده سفارت را توضیح دادم عکس کشیدم . پانتومیم بازی کردیم و ... اما در آخر نتوانسته بودند معنی سفارت را درک کنند . سوال من این است که من ناتوان بودم که معنی را به آنها منتقل کنم یا آنها توانایی این را ندارند که درک کنند . منظورم درک برای بچه های ناشنوای متلق است ؟ سوال دیگه ای که از شماداشتم این است که وقتی شما مطلب درسی جدیدی را به بچه ها در مدارس عادی درس می دهید . هفته ی بعد درس را فراموش می کنند اما نه همه ی درس را و با یک سرنخ دادن از درس قبل بچه ها مثل بلبل درس را برای شما توضیح می دهند اما در مدارس ناشنوایان شما اگر درسی را یک هفته به آنها بدهید هفته ی بعد بچه ها تمام آن مطالب را فراموش می کنند و شما مجبور هستید تماما درس را تکرار کنید . دلیل این موضوع از دیدگاه شما دوستان چیست ؟ سوال دیگه این که در کانون بخش هایی وجود داره تا ناشنوایان با مهارت های فنی آشنا بشوند یا خیر ؟ یا در کانون مشاوره به ناشنوایان وجود داره ؟ اگر بله آیا مشاور ناشنوا هم دارید ؟ در آخر یک موضوع را باید به شما بگویم و آن این که تا جایی که من اطلاع دارم مردم عادی کوچه و خیابان شناخت درستی از ناشنوایان ندارند و بعضی حتی فکر می کنند دچار مشکلات ذهنی شدید هم هستند و اغلب با حس ترحم به آنهابرخورد می کنند . و در واقع آنها را با دست پیش می کشند اما با پا عقب می زنند و نگاه در ستی به ناشنوایان ندارند . قسمتی از این موضوع به خود ناشنوایان برمیگردد که به این تفکر دامن می زنند .فکر نمی کنید ناشنوایان در این زمینه ( ارتباط با مردم ) کمی منزوی عمل می کنند و برایشان تغییر این دیدگاه مهم نیست ؟ |
||
|
|
|
|
|
با سلام همین الان بگم که من شنوا هستم . ولی علاقه ی بسیار زیادی به شناخت بهتر دنیای ناشنوایان دارم . تا حالا کتاب های زیادی رو مثل هیاهو در سکوت - روانشناسی کودکان استثنایی ناشنوا - زبان و تفکر و ... را خواندم اما علاقه مندم که هر چه بیشتر راجع به ناشنوایان اطلاعات کسب کنم . ناشنوایی هست که بتواند به سوالاتم پاسخ بدهد ؟ متشکرم من دانشجوی آموزش به کودکان ناشنوا ( دبستان ) می باشم
. که دارم به بچه های دبستانی درس میدهم و واقعا به کارم علاقه مند هستم .
فکر کنم جواب سوال اول شما را دادم . نظر شما در رابطه با تاسیس دانشگاه مخصوص ناشنوایان چیست ؟
افراد ناشنوا معمولا با افراد شنوا به سختی تمایل به ارتباط دارند من از یک فرد نیمه شنوا دلیل این موضوع را پرسیدم او گفت ناشنوایان به دلیل ترس از مسخره شدن از طرف مقابل دوری می کنند .نظر شما چیست ؟ میدانم با سوال هایم شما را خسته کردم من را ببخشید . از نظر یک فرد ناشنوای عمیق دنیای افراد شنوا چه شکلی است ؟ تا قبل از اینکه به رشته آموزش کودکان ناشنوا وارد شوم .دید واقعی به ناشنوایان نداشتم و شاید مثل هر آدم دیگری به جای اینکه به آنها احترام بذارم و در حد خودم به آنها کمک کنم به آنها با دید ترحم نگاه می کردم . اما وقتی وارد شدم دیدم روز به روز واقعی تر شد و آنها را واقعا به عنوان یک انسان واقعی دیدم . ولی متاسفانه هنوز دید ترحم به ناشنوایان در جامعه وجود دارد . فکر نممی کنید با برپایی نمایشگاههای بزرگ در زمینه هایی مثل نقاشی - معرق - نجاری - حتی موسیقی و ... می توانید دید مردم را نسبت به خودتان تغییر دهید ؟ ودیدی واقعی تر به مردم ارایه بدهید در مورد زیر نویس فیلم های تلویزیون باید بگم اگه بشه عالی میشه . چرا روی این هدف متمرکز نمی شید . می توانید با همکاری هم پول جمع آوری کنید و یک تبلیغ بازرگانی با این مضمون بسازید و مردم را نسبت به خواسته ی خودتان آگاه کنید . برای اجرایی شدن این طرح باید اول در مردم آمادگی ایجاد بشود
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
خدمات مشاوره برای والدین کودکان استثنایی
موسسه احیای کودکان استثنایی اعلام کرد مشاوران این موسسه در نقاط مختلف تهران، آماده ارائه خدمات مشاوره ای به والدین کودکان استثنایی، بخصوص کودکان استثنایی در مقطع پیش دبستانی میباشند. روابط عمومی موسسه احیای کودکان استثنایی، نشانی و تلفن دفتر مرکزی و سایر مراکز این موسسه را به شرح زیر اعلام کرد: - شعبه مرکزی شماره ۱ : ولنجک ، بلوار دانشجو، خیابان عدالت ، پلاک ۸ - تلفن ۲۲۴۲۴۰۷۳ - مرکز شماره ۲ : خیابان جمالزاده جنوبی، خیابان کلهر، پلاک ۱- تلفن ۶۶۹۰۲۷۴۳-۶۶۹۰۲۷۴۴ - مرکز شماره ۳: شهرک آپادانا، پشت بانک مسکن، ساختمان پزشکان ، طبقه دوم - تلفن ۴۴۶۳۳۳۷۷ - مرکز شماره ۴ : خیابان مالک اشتر، نرسیده به خیابان جیحون ، پلاک ۷۴۶ - تلفن ۵۵۶۴۸۵۹۱
|
||
|
|
|
||||||
|
ناشنوايي اكتسابي از ديدگاه تحليل عاملي
ناتواني در شنيدن و نه فكر كردن
گاهي آدمهايي را ديده ام كه در برخورد با من ميل دارند فرمانده، برتر و آمرانه رفتار كنند. شايد كه ناتواني ام را در شنيدن با ناتواني ام در فكر كردن اشتباه گرفته باشند
من يك مشاور ناشنوا شده ام. منظورم از ناشنوا اين است كه من دچار آسيب شنوايي از نوع اكتسابي آن شدم كه سالها بعد در زندگي ام اتفاق افتاد. گرچه به طور كامل ناشنوا نيستم. فقدان يكي از حس هاي اصلي من بدون شك در زندگي من و اطرافيانم تأثيرات عميقي بر جاي گذاشت. تجربه ناشنوايي، تجربه اي بسيار تلخ بود و من بالاخره پس از مدتها انكار، داغي چنين بزرگ را پذيرفتم و دردمندانه اين ضايعه را به جان خريدم و زندگي و كارم را تغيير دادم. به اين ترتيب، تغيير خط سير زندگي ام مرا به سوي مشاور شدن رهنمون شد. در حال حاضر، هم كار خود را به صورت مشاور خصوصي دنبال مي كنم و به تازگي هم اولين سال آموزش روان درماني تحليل عاملي(TA) را به پايان رسانده ام. با افراد شنوا و كساني كه شنوايي شان آسيب ديده كار مي كنم. در برخورد با مراجعه كنندگانم از ابزار كمكي راديويي استفاده مي كنم. اين ابزار سامانه هايي براي برقراري ارتباط افراد داراي آسيب ديدگي شنوايي اند و طوري طراحي شده اند كه صدا را از طريق حلقه اي كه به دور گردن مي افتد، به ابزار كمك شنوايي مي رسانند. اين سامانه از يك ميكروفون راديويي كه مراجعه كننده به دست مي گيرد و يك دريافت كننده كه من دارم، تشكيل شده است. ناشنوايي زندگي را هر روز به مبارزه مي طلبد و ماهيت و اساس ارتباط را زير سؤال مي برد. هر چند برقراري ارتباط در زندگي روزانه همه ما امري حياتي است و خود براي روابط درمانگر يك ضرورت محسوب مي شود. ارتباط سالم در بحث ويژگي هاي خاص نظام تحليل عاملي(TA) در زمره اصول بنيادين است و از همين رو تجربه شخصي من و علاقه ام به اين موضوع يكي از چند دليلي است كه مرا بر آن داشت تا آموزش فعلي ام را در اين باره دنبال كنم. هر كس كه مشكلات سر راه برقراري ارتباط را تجربه كرده باشد، خواه در ارتباطش با ديگران يا در محل كار، از نااميدي ها، نگراني ها، اضطراب و عصبانيتي كه اين امر مي تواند در پي داشته باشد، آگاه است. نياز چنين انساني به برقراري تماس يك نياز سالم زيستي است و در زمره يكي از نيروهاي محرك اساسي ما است. اما يك انسان به ناشنوايي دچار آمده مجبور است بياموزد تا به شيوه اي كاملاً ناآشنا در جهان شركت بجويد يعني همه حواسش را جمع كند تا حركت لبها را بخواند، حالات چهره را دريابد و براي صداهاي نيمه شنيده معنايي بيابد. وقتي كه شنوايي ام را رفته، رفته از دست مي دادم، اوايل مي ديدم برخي آدمها طور ديگري با من رفتار مي كنند. شايد گاه داد مي زدند و يا با من به شيوه اي ترحم آميز سخن مي گفتند. كم كم فهميدم كه دركي كه من از خود داشتم، ديگر آن دركي نبود كه برخي ديگر از من داشتند. بحث من، بحث هويت بود. چرا كه دانستن هويت و اينكه ما اعتقاد داريم چه هستيم، اساس حس ما از خويشتنمان است. به همين خاطر يك معلوليت اكتسابي نظير ناشنوايي مي تواند اعتقادي از اين دست را به ورطه نابودي كشاند و از آن به بعد، نگرش توأم با ظن جامعه و حس بدنامي آثار ويرانگر ناشنوايي را دوچندان كند. هنگامي كه به تأثيري كه تفاوت من مي تواند در ديگران بر جاي گذارد، فكر مي كنم از اين امر آگاهم كه شيوه اي كه براساس آن بسياري از مردم را به مبارزه مي طلبيم، با توجه به تفاوتهاي انساني مان تا چه حد فرق مي كند. براي مثال، هنگامي با مردم رودررويم، طريقه برقراري ارتباط و عملكردم با استفاده از ابزار كمك شنوايي و لب خواني به طور كامل انجام مي شود. ولي نمي توانم از يك تلفن معمولي استفاده كنم و يا از يك ميني كام (كه ابزاري رايانه مانند كوچكي است با صفحه كليد و نمايشگر) استفاده كنم. من از يك دستگاه كمكي به نام سخن نويس استفاده مي كنم. اين دستگاه را شركت BT با همكاري مؤسسه ملي سلطنتي ناشنوايان ساخته است. من با مخاطبم صحبت مي كنم و اپراتور روي اين دستگاه آنچه را كه او در پاسخ گفته است تايپ مي كند و من مي توانم پيغام تايپ شده را روي نمايشگر رايانه كوچكم ببينم. اگر اين اولين باري باشد كه در چنين حالتي مخاطبم را ملاقات مي كنم، معمولاً اين را در چهره اش مي خوانم كه با نگراني مي پرسد: «اگر شما به ملاقات من بياييد و من مجبور شوم براي برقراري ارتباط با شما از اين اپراتور استفاده كنم، چه كنم؟» و از اين رو معمولاً از من مي خواهد تا هنگام ملاقات كسي را با خود ببرم. از نظر گاه تحليل عاملي كه به تأثير تفاوت خود نگاه مي كنم، مي توانم ببينم كه ديگران در رفتارشان از الگوهاي كاركردي حالات خويشتن خويش استفاده مي كنند. مثلاً در مورد آدمي كه در بالا او را مثال زدم فكر مي كنم كه اين كودك منفي دروني او است كه دچار نگراني است و شايد كمي از اين شرايط تازه و ناشناخته ترسيده است. ديگراني را هم ديده ام كه در مواجه با ناشنوايي من، خود به خود اظهار كنجكاوي كرده اند و به صراحت گفته اند كه چيز زيادي از فقدان شنوايي نمي دانند و هيچ تجربه اي از آن ندارند. كسي را به ياد دارم كه در برابرم با آغوش باز ايستاده بود و مي پرسيد: «چه كاري مي توانم برايت انجام بدهم؟» مي توان اين رفتار را به مثابه كودك دروني آزاد و مثبت شخص به حساب آورد. اين را هم مي دانم كه تفاوت موجود در من مي تواند والد دروني مردم را برانگيزد. به همين خاطر شايد بخواهند تا كمكم كنند يا «نجاتم» دهند. حتي با برخي از اين گونه افراد مواجه شده ام كه رفتاري بيش از اندازه حاميانه و بازدارنده در پيش گرفته اند. چنين رفتاري را مي توان به مثابه والد مربي منفي دروني فرد پنداشت كه از موضعي مقتدرانه و برتري خواه نشأت مي گيرد. گاهي آدمهايي را ديده ام كه در برخورد با من ميل دارند فرمانده، برتر و آمرانه رفتار كنند. (شايد كه ناتواني ام را در شنيدن با ناتواني ام در فكر كردن اشتباه گرفته باشند!) بنابراين چنين افرادي گرچه به طور نامناسب، ولي در مقوله والد دروني كنترل كننده مثبت جاي مي گيرند. در نخستين ملاقاتمان، آنان كه موضع والد دروني خود را به نمايش مي گذارند، ممكن است كمي احساس غبن كنند و رنجيده خاطر شوند چرا كه درمي يابند كه من به آن حمايتي كه مايلند از آن برخوردارم كنند، نيازي ندارم. يا اين كه شايد به واسطه موضع نامناسب و زيانباري كه گرفته اند، احساس شرمندگي و گناه كنند و اين باعث شود در موضع انكار خود و طرف مقابلش كه من باشم برآيند (I-U-) يا اين كه شايد در برابرم دچار آزردگي و عصبانيت شوند و موضع انكار من و حق به جانبي خود را بگيرند.(I+U-) البته، من با بسياري آدمها روبه رو مي شوم كه بعد بالغ دروني شان بر آنها حاكم است و مي پرسند كه چگونه مي توانند به بهترين صورت كمكم كنند. اينها از موضع پذيرش خود و منI+U+) ) با من برخورد مي كنند. اين گونه افراد مي توانند دلايل قانع كننده را بيابند و تجربه دمادم خود را از من ارزيابي نمايند و اين گونه احساس خود را از اين چيز ناشناخته براساس چيزي كه از تجربيات گذشته در اختيار دارند، شكل دهند. همه اينها هم مي تواند در چگونگي تعامل ميان من و آن شخص تأثير برجاي بگذارد. اين الگو در مورد آن شخص اطلاعاتي در اختيارم مي گذارد و بدين ترتيب من مي توانم از آن به بعد به جداسازي رفتارهايي كه ممكن است در تشخيص حالات خويشتن شخص به كار مي آيد، بپردازم. اين امر به من در تعامل با افرادي كه تفاوت مرا يك چالش مي پندارند، كمك مي كند و نيز مي تواند كمكم كند تا آسانتر به تمهيد مقدمات ارتباط نخستينم با آنها بپردازم و اين چنين من هم به نوبه خود، به ارتباطي كه بدان نياز دارم، برسم. نويسنده: پولين مانكس |
|||||||