|
|
|
|
|
نامه ای از درد دلها ...... یک مادر و یک معلم ناشنوایان (فرشته قهرمان)
ناشنوا یعنی ... ... تا گوشهایی بسته نباشد نمی توان فهمید که دنیای سکوت یعنی چه. ...... ...... زندگی یک ناشنوا دوران ورود به مدرسه ...... با تمام وجود سعی می کند از چشمهایش به جای گوشها استفاده کند ولی عملا" ممکن نیست. او ضمن آموزش لبخوانی سعی می کند تعداد کلمات را که شکل آن روی لب واضح و آشکار است بخواند ولی هزاران لغت و کلمه برایش مبهم و نامفهوم باقی می ماند.... .... کمتر کسی در اجتماع برخورد می کند که براحتی حرفش را بفهمد. و متوجه حرف او بشوند. و بهتر بگویم همیشه ارتباط ناشنوا با افراد، یکطرفه است. همیشه او باید کوشش کند که درست حرف بزند و درست کلمات طرف مقابل را با چشمهایش بخواند ولی هیچکس بخودش زحمت ندهد کمی از بار ارتباطی را از دوش او بردارد و زبان او را حتی در حد بسیار سطحی یاد بگیرد و او را در برقراری ارتباط یاری کند. .... ناشنوایان با چشم می شنوند. نابینایان با گوش می بینند. بقیه نامه هایش بسیار قشنگ نوشته بود. واقعا" از خواندنش لذت بردم ... بخصوصا با درد ها ، مشکلات ، روحی ، درون و غیره ..... کلی آشنا و قابل درکش بود. ... خیلی ها می بینم خانواده و نزدیکان یک ناشنوا قادر نیستند کمبود ها ، رنجها و غیره در درون او درک کنند. |
||