|
|
|
|
|
اذعام مدرسه ناشنوايان با شنوايان چند وقتي كه است درباره فرستادن كودك ناشنوا به مدرسه شنوا را مي شنوم. غم بزرگي را در درونم بوجود مي آورد. دلم مي گيرد. ....هنوزم وقتي كه فكرش را مي كنم تنم مي لرزد. هنوز نميدونم كودك كاملا" ناشنوا چطور مي تواند با معلم ها و شاگردان شنوا ارتباط برقرار كند . حتي پدر و مادر هنوز درست نمي دانند چطور و چگونه با يك كودك ناشنوا به خوبي ارتباط برقرار كنند چه برسد به معلم ها و شاگردان. توي فكرم بود كه اگر به جاي يك كودك ناشنوا كه وارد حياط بزرگ مدرسه با حيرت و شوق فراوان ميشود . اين ور و آن ور نگاه مي كند اما نمي داند بعدا در همان مدرسه با چه مشكلات فراواني روبه رو ميشود از آن حياط بزرگ بيزار ميشود. البته يك طرفه قضاوت نكنم. به شنوايي كودك بستگي دارد يعني نيم شنوا باشد يا كم شنوا ممكن است بتواند در آنجا به راحتي با ديگران ارتباط برقرار كند. به معلم ها و شاگردان هم ..... معمولا شاگردان به طور غريزي طرز برخورد با يك كودك ناشنوا را نميدانند هزار تا مشكلات براي كودك ناشنوا بوجود مياره .... بايد اين مسئله به آنها آموزش داده شود و بستگي به فرهنگ خانواده هم دارد. ولي معلم ها بستگي به صبر و حوصله هم دارد كه براي آموزش كودك ناشنوا حوصله پر خرج بدهد. چون كودك ناشنوا معمولا كم حرف ، كم رو و خجالتي است كه باعث انزوا و گوشه گيري ميشود ..... كودك ناشنوا نمي ميرد ، قرباني مي شود. |
||