|
|
|
|
|
روزي كنارخيابان ايستاده بودم و قصد داشتم سوار تاكسي شوم. مسافران زياد بودند كمي جلو آمدم ، سعي كردم با زبان اشاره به رانندگان مقصدم را بفهمام به همين جهت مجبور بودم كه مستقيم و از نزديك راننده را ببينم . (از لبخوانش بخونم که مقصدش کجاست؟) يكي از رانندگان مسافر در زماني كه قصد حركت داشت گويا مرا در جلوي اتومبيل خود مي بيند. در آن هنگام من حواسم به اين بود تا بتوانم سوار يك ماشين شوم و به مقصد مورد نظر برسم. زماني متوجه شدم كه مشاهده كردم يك نفر با چهره خشن مرا مخاطب خود قرار داده است وبعد هم او رفت و من تازه فهميدم كه زماني كه من در جلوي اتومبيلش ايستاده بودم براي من بوق زده بود تا كنار روم. خب چون من نشنيدم او پايين آمده وشروع به هتاكي به من كرد!!! |
||