تبليغاتX
ارتباطي - شعر
ناشنوا هستم
تو نبودی

دو زانو در برابرت نشستم

چهره ات را نگاه کردم

با چشمان بسته

تو نبودی

حرف زدم ، حرف زدم ، حرف زدم

اما نتوانستم دهن باز کنم

تو نبودی

با دست هایم تو را لمس کردم

دست هایم به روی صورتم بود.

+ نوشته شده در  86/11/27ساعت 8:12  توسط شیدا  |