|
|
|
|
|
برای سر زدن به خونه بابا رفتم
بابام عادت دارد هر روزنامه یا مجله درباره ناشنوا میباشد قسمتی از ان قیچی میکند و نگه میدارد تا من می ایم به من بدهد. عادت همیشگی (فکر نکنید این کار مربوط به وبلاگم اصلا اینطور نبود. وقتی که من کوچک بودم بابام همیشه اینکار را انجام و به دیگر ان میداد : به آقایان پیروزی - محمودی - موسوی و غیره الان نوبت به من رسید ) خلاصه تکه روزنامه اطلاعات به من داد یک ذره به متن نگاه کردم اولش بنظرم امد که متن برام اشنا بود کجا دیدمش کم کم خوندم یهو یادم امد ای وای چشمم عوض می بینه نه درست می بینم این همه مطالب نوشته مال حرفهام بود تعجب کردم از شوق خوشحال بابام و مامانم را بوسیدم ایشان تعجب کردند البته ایشان وبلاگم نمی خوندند . نمیدانستند جریان چیه بود؟ بسیار خوشحال هستم میخواهم به روزنامه اطلاعات نامه می نویسم و ازشان تشکر کنم روزنامه اطلاعات : زیر نویس می خواهم ! |
||