|
|
|
|
|
ازدواج در حقیقت تولد جدیدی است به دنیای دیگر. باید این تولد تغییرات و رشدی را همراه داشته باشد. ازدواج باید با خود را در خدمت دیگری قرار دادن توام باشد نه دیگری را در خدمت خود قرار دادن. این دو معنا باهم بسیار فاصله دارند. هدف زندگی زناشویی را می توان در سه نکته خلاصه کرد(قرآن: سوره روم آیه بیست) : آرام بخش یکدیگر بودن و حامی هم بودن و برای هم بودن. در حقیقت همسر نیمه دیگری است که باید مکمل باشد. برای به کمال رسیدن باید نواقص نیمه دیگر خود را شناخت تا با بر آوردی محاسبه کرد که آیا فرد توانایی تحمل یا تکامل بخشیدن به نواقص همسر خود را دارد یا نه؟ گاه مسایل جانبی چون عشق و جذبه های خانوادگی و یا مادی چشم دل را چنان کور می کند که فرد معتقد می شود می تواند نواقص همسر خود را بپذیرد و یا تحمل کند و یا احساس می کند استعداد و قدرت تغییر دادن و تکامل بخشیدن به او را دارد. در صورتی که پس از ازدواج متوجه می شود که اشتباه کرده. برای نرسیدن به چنین نتیجه ای پیشنهاد دوره ای هر چند موقت داده می شود تا طی معاشرت در عمل این استعداد ها به محک گذاشته شود. باید از قالب های نمایشی در آمد. مثل دو تا گردو که هنوز در پوسته سخت خود هستند. تا رویه را نشکنند مغز آنها پیدا نمی شود و تا مغز بیرون نیاید اصلا معلوم نمی شود که جنس آنها مرغوب است یا نه؟ زندگی اغلب زن و شوهر ها بر اساس روش صحیح نبوده ولی این دلیل نمی شود که با سکوت و درس نگرفتن از این فقدان باعث شویم که بچه هایمان هم در همان چاهی بیفتند که ما افتادیم. باید راه و روش زندگی کردن را یاد بگیریم و به فرزندانمان هم یاد بدهیم. دو سال اول زندگی مشترک از بحران ترین دوره های زندگی است که در آن حد و مرزهای نفاق و یا یک رنگی مشخص می شود. به همین جهت نداشتن فرزند در این زمان موهبتی است که باید قدر آن را دانست. فرصتی که باید در آن راه نزدیکی افکار و یکی شدن پیموده شود. نوعی خیانت است که زن و شوهر قبل از رسیدن به تفاهم های اصلی و قبل از تصمیم گیری در موارد مهم زندگیشان بچه دار شوند. این صحیح نیست که همه محبتهای زن و شوهر در تاریکی شب باشد و فردای آن روز مانند رابطه عادی زندگی یعنی همان رابطه ای که خواهر با برادر دارد دیده شود. باید محبت در نگاههای زن و شوهر بجوشد. برای دختران و پسران جوان ایرانی بزرگترین مساله یافتن روشی برای آشنا شدن با همسر آینده می باشد. به خصوص داشتن سوالات از قبل تنظیم شده و کلیشه ای نمی تواند جوان را در شناخت اخلاق و منش ها عمیقا یاری کند. بعد از اطمینان از سلامت روانی همسر آینده می توان با دقت درباره مطالب زیر به بررسی پرداخت: در انتخاب عمل اش تا چه حدود آزاد است؟ آیا مسوولیت کارهایش را می پذیرد و برای آنها دلایل متقن دارد؟ تا چه حد انعطاف پذیری دارد؟ معنا و هدفی که برای زندگی خود یافته چیست؟ تا چه حدود تسلط بر خویش را در مواجه با مشکلات از دست می دهد؟ چه خصوصیات در ابتکار و آفرینندگی ارزشهای غیر سنتی از خود نشان می دهد؟ تا چه حد برای دیگران و رفاه آنها اهمیت قایل است؟ متاسفانه بسیاری از دختران ایرانی برای فرار از محیط کسالت آور خانواده ازدواج می کنند. آنها در گرامیداشت استقلال هدف خود را رفتن به خانه دیگری می کنند. غافل از این که این کامیابی اجتماعی به زودی جلوه خود را عوض خواهد کرد. پس از اندی محیط کسالت آور خانه پدر به محیط پر جنجال و یا پر از بغض خانه شوهر بدل می شود. آرزوی ها بر باد می رود. طلب استقلال به استعمار و یا استحقار به دوش کشیدن مسوولیت فرزند و احیانا بازگشت به خانه پدر رنگ می بازد. اگر به خوشبختی خود اعتقاد دارید و هنوز مجرد هستید. در انتخاب همسر باری به هر جهت تصمیم نگیرید. شروع زندگی تحت شرایط را برنامه ریزی نکنید. خانه ای که بر قرارداد و شرایط مکتوب استواری یابد هرگز نمی تواند پیوندی راستین را تجسم بخشد. اگر در مدارس ایران به پسران و دختران همزمان با توضیح چگونگی تولید مثل در زیست شناسی طرز پرورش و ایجاد فکرو برخورد صحیح و سالم روانی با جنس مخالف را یاد دهند و اگر هر زوجی پس از پسندیدن هم و طی مراحل اولیه قبل از عقد می توانستند دوره ای به عنوان نامزدی محرم هم شوند. مشکلات و بحران روانی اوایل ازدواج که همه از بی تجربگی عروس و داماد است به حداقل می رسید و ما شاهد اینهمه صف بستن دختران و زنان در خیابانهای شهرهای بزرگ ایران برای سوار شدن ماشینهای افراد معلوم الحال نمی شدیم. از این بدتر چنین رویه ناپسند آنچنان گسترش پیدا کرده که امان زنان شوهردار را هم گرفته آنهم جلوی چشمان همسر و فرزند. خیلی پیش آمده که ماشین غیر تاکسی جلوی زن توقف می کند در حالیکه همسر و فرزند پهلویش ایستاده بودند. در صورت امتناع زن از پذیرش دعوت رانندگان معلوم الحال برای سوار شدن ماشین آنان و صرف چلو کباب مفصل و برآوردن نیازواجب(!) جنسی آنان باید حرفهای نیش دار و توهین آمیز جنسی و متلک را از زبان آنان بشوند آنهم جلوی چشمان شوهر و فرزند. واقعا دردناک و شخصیت خرد کننده است که اینهمه گرگها آزادانه در تمام خیابهانها به گردش بپردازند و طعمه مناسبی همانند گوسفند را دریابند و انواع بیماریهای آمیزشی همچون ایدز را بپراکند........ نمی شود مجسم کرد که عاقبت به کجا می رسد؟ |
||