|
|
|
||||||
|
سي امين سالگرد ازدواج دو ناشنوا
ميهماني سكوت
آلبوم عكس سازمان بهزيستي براي معرفي دختران و پسران جوان هم ميل به ازدواج را در آنها به وجود نياورده است
مترجم اشاره گر به درستي و به اندازه كافي در ايران تربيت نمي شود. اكثريت قريب به اتفاق ناشنوايان از اشاره گرهاي تلويزيون ناراضي هستند آنها مي گويند كه ما حرف آنها را نمي فهميم
سعيده امين انگشت ها روي هوا خطوط را ترسيم مي كنند. نقطه ها به هم وصل مي شود تا يك كلمه درست شود، پي درپي خطوط نامرئي روي هوا ترسيم مي شود. كلمه به كلمه. كلمات كنار يكديگر جمله اي را مي سازند. جمله اي نامرئي و ساكت كه بزرگترين دردها را فرياد مي كند: من نمي شنوم، لطفا برايم بنويسيد. تازه اگر سواد داشته باشد كه بخواند بخت با او يار بوده است. اغلب آنها سواد ندارند. نمي دانند، چون نمي شنوند و دلخور از اينكه در اين وادي همه چيز براي شنوايان است، چه اينكه آن كس كه مي شنود گوشش بدهكار نيست. چشم ها فقط رنگ ها را مي بينند. چشم ها فقط خطوط مرئي را مي شناسند. دست ها به هوا مي رود تا اولين واگويه ها آغاز شود. لب ها مي جنبد اما صدايي از آن درنمي آيد. تمام اندام هاي بدن به جنبش درمي آيد تا يك دنيا حرف نگفته را يكجا بيرون بريزد. چشم، چشم را نمي بيند. چشم ها فقط به حركات لب ها و دست ها دوخته شده است. يك لحظه غفلت يعني نگرفتن كلام. دنيايي از حرف در سكوت زده شد، قول و قرارها هم گذاشته شد تا براي فردا و براي مادر همه چيز تمام و كمال باشد. شهرام مي خواهد سي امين سالگرد ازدواج خود و همسرش را در سكوت جشن بگيرد. همه دعوت هستند. برگزاري جشني با حضور ميهماناني خاموش كه تنها ناطقان آن سايه، ساغر و صبا هستند. سايه بهتر از دو خواهر خود زبان اشاره را مي داند و به پدر ناشنواي خود اشاره مي كند كه بهترين هديه براي فردا يك ماشين ظرفشويي است تا دستان مادر كه از فرط تحرك براي اداي جمله رنجور شده، اندكي آسايش يابد. شهرام 50 سال دارد و بازنشسته نيروي هوايي است. اگر مرد متمولي نباشد، اما آنقدر دارد كه بتواند يار و همسر سال ها زندگي خاموشش را دلشاد كند. شهرام چشم هايش را مي بندد تا 30 سال زندگي مشترك خود و همسرش گلوريا را تجسم كند. وقتي كه سايه كوچولو به دنيا آمد و وقتي كه همه نگران بودند كه مبادا سايه هم مثل والدين خود... باشد، اما نبود. سايه خيلي باهوش تر و زبل تر از همسن و سالان خود بود و زماني كه ساغر را با هزار ترس و لرز به دنيا آوردند روشن شد كه او هم ناشنوايي را از پدر به ارث نبرده است. صبا دختر كوچكش كه ميوه آبدار زندگيش بود نيز كاملا شنوا و باهوش به دنيا پا گذاشت و وقتي هر دو نفس راحتي كشيدند كه ديگر فرزندانشان مجبور نبودند كه سال ها سكوت كشنده را تحمل كنند. گلوريا زني مهربان است كه هيچ چيز به اندازه مصاحبت با دوستان ناشنوايش او را خوشحال نمي كند. درددل با دوستان همدرد حتي اگر به زبان اشاره نيز باشد، روح او را صيقل مي دهد. يادش مي آيد كه وقتي جوان بود، هر شنبه و چهارشنبه شب به اتفاق ساير ناشنوايان به نوبت در خانه يكي از آنها دور هم جمع مي شدند تا همديگر را ببينند و حرف بزنند و در دنياي يكديگر گشتي بزنند. آنجا بود كه شهرام را شناخت و دانست كه او را مي شناسد. سايه از زبان مادر مي گويد: الان هم در روزهاي شنبه و يكشنبه يكجا جمع مي شويم تا با هم حرف بزنيم. شهرام آن موقع تازه در نيروي هوايي استخدام شده بود و رشته ورزشي مورد علاقه خود يعني فوتبال را با جديت دنبال مي كرد. شانس آورده بودند كه شهرام آن زمان شغل مناسبي دست و پا كرده بود چون حالا اغلب ناشنوايان چنين اقبالي را ندارند. شهرام لب و دهاني جنباند و سايه اين چنين ترجمه مي كند: در حال حاضر بزرگترين مشكل ناشنوايان بيكاري است. هيچ كس حاضر نيست به ناشنواها كار بدهد. آنها ناشنوايان را افرادي ناتوان محسوب مي كنند. اين مساله ناشنوايان را رنج مي دهد. اغلب ناشنوايان اگر متمول نباشند حتي در تهيه ساده ترين تجهيزات شنوايي مثل دستگاه سمعك يا پيجر ناتوان هستند. به همين خاطر است كه ازدواج در ميان آنها كمتر انجام مي شود. حتي آلبوم عكس سازمان بهزيستي براي معرفي دختران و پسران جوان هم ميل به ازدواج را در آنها به وجود نياورده است. مرسوم است كه دختران و پسران ناشنوايي كه مايل به ازدواج هستند با ارسال يك قطعه عكس خود به سازمان بهزيستي و نصب آن در آلبوم عكس شانس خود را براي يافتن همسر دلخواه درجامعه پراكنده ناشنوايان امتحان مي كنند. گلوريا مي گويد: اغلب از اين مسير ازدواج رخ نمي دهد، چون غالب جوانان شنوا امكان شروع زندگي مشترك را ندارند چه رسد به ناشنوايان. دستگاه پيجر پدر به لرزش درمي آيد. پيجر درون قابي چرمين به كمربند شهرام متصل است و بچه ها وقتي مي خواهند با پدر تماس بگيرند پيام خود را به پيجر ارسال مي كنند. سايه مي گويد: پيجر يكي از ضروري ترين نيازهاي يك ناشنوا است قبل از اينكه پيجر بخريم براي ارتباط با پدر بسيار مشكل داشتيم. نمي دانستيم كه چطور بايد وقتي كه در خانه نيست، او را پيدا كنيم. تلفن همراه به كار پدر نمي آيد چون حتي اگر به فرض از طريق لرزاننده آن هم بتواند زنگ موبايل را تشخيص بدهد صداي پشت خط را نمي شنود. اما بسياري از ناشنوايان از وجود چنين دستگاهي بي اطلاعند. همه وسايل صوتي از جمله آيفون در و تلفن در اين خانه به يك چراغ وصل است. هراز چندگاهي چراغ تلفن روشن مي شود و مادر مي فهمد كه بايد يكي ازدختران را براي پاسخ دادن به تلفن صدا كند. يادش مي آيد وقتي بچه ها نوزاد بودند براي آنكه صداي گريه نيمه شب آنها را تشخيص بدهد با ريسماني نرم دست خود را به مچ پاي بچه ها وصل مي كرد تا به محض بيدار شدن بچه و تكان دادن دست و پا بيدار شود. پدر و مادرم به نوبت اين كار را مي كردند تا همه ما بزرگ شديم. همه چيز براي بزرگداشت سي امين سالگرد ازدواج آنها مهياست و شهرام مي خواهد فردا در سايه همان سكوت هميشگي 22 سال صبر و تحمل همسر را در برابر مشكلات دنياي ناشنواها پاس بدارد، آنها هر دو عضو كانون ناشنوايان ايران هستند. يكي از آن 1200 نفر عضوي كه با حضور خود به 44 سال عمر اين كانون حيات مي دهند. كانون از سال 1339توسط 8 ناشنوا متولد شد. درست 20 سال قبل از تشكيل سازمان بهزيستي. كانون از لحاظ قدمت در آسيا بعد از فدراسيون ناشنوايان ژاپن است. دكتر خسرو گيتي مدير عامل فعلي كانون است كه خود با درد ناشنوايان به خوبي آشناست. چه اينكه خود او نوه ناشنوا دارد. او و مدير عاملان قبلي چند سال است كه با سيلي صورت خود را سرخ مي كنند. ساليانه 5 ميليون تومان كمك مالي از بهزيستي كه البته امسال به 3 ميليون تقليل يافت نمي تواند دردي از جامعه ناشنوايان دوا كند. آنها يك ساختمان به قول خودش قديمي و خراب دارند در خيابان ستارخان كه يك دهم اعضا را هم نمي تواند در خودجا بدهد. ساختمان نيمه كاره آنها نيز در شهرك قدس هم خوابيده و اندك كمك مالي بهزيستي و شهرداري هم نتوانست آن را به مرحله سفيدكاري برساند. بارها در نامه هايمان از شوراي شهر در خواست كرديم كه لازم نيست به ما پول بدهد، خود فرآيند ساخت و پايان كار ساختمان را در دست بگيرد. نامه هنوز در شوراي شهر مانده است. ايران نامزد بر عهده گرفتن رياست فدراسيون ناشنوايان غرب آسياست و در اختيار داشتن چنين ساختماني بسيار حائز اهميت است.دكتر گيتي از محروميت هاي ناشنوايان مي گويد و از سياست غلط آموزشي. مي خواهند مدارس ناشنوايان را در تهران جمع آوري كنند و آنها را به مدارس عادي بفرستند در حاليكه اين مساله مخالف مواد صريح اساسنامه سازمان يونسكو در مورد افراد ناشنوا است. به اعتقاد او شايد فردا ديگر اثري از مدرسه باغچه بان باقي نماند. نامه او به رئيس سازمان آموزش كودكان استثنايي براي جلوگيري از تبليغات عجيب در مورد ناشنوايان همچنان بي پاسخ مانده است. تيزرهاي تلويزيوني ساخته مي شود كه در آن با عده اي ناشنواي دستچين شده گفت وگو مي كنند كه تحصيلات خود را در مدارس عادي انجام داده اند، در حاليكه اين موضوع خلاف قانون اساسي كشور و آئين نامه هاي داخلي آموزش و پرورش است. دكتر گيتي مي گويد:در ايران ناشنوا بودن برابر با محروميت اجتماعي است. مترجم اشاره گر به درستي و به اندازه كافي در ايران تربيت نمي شود. اكثريت قريب به اتفاق ناشنوايان از اشاره گرهاي تلويزيون ناراضي هستند. آنها مي گويند كه ما حرف آنها را نمي فهميم. كانون به صدا و سيما نامه نوشته است كه به جاي استفاده از اشاره گر از زيرنويس فارسي استفاده شود اما آنها معتقدند كه اين كار ضرورتي ندارد. در تمام فيلم هاي سينمايي خارجي ديالوگ ها به زبان اصلي به صورت زيرنويس درج مي شود. حتي در نطق انتخاباتي رياست جمهوري يك كشور يك اشاره گر حرف هاي نامزد مربوطه را براي مخاطبان ترجمه مي كرد. گيتي مي گويد: مجرمان ناشنوا اغلب به دليل نبودن مترجم اشاره گر در ادارات آگاهي ودادگستري از دفاع اوليه در مورد اتهام خود محروم هستند. چند روز قبل بود كه يكي از ناشنوايان به جرم سرقت چند روز را در زندان سپري كرده و به دليل نداشتن سواد و نبودن مترجم قادر به دفاع از حقوق خود در برابر قاضي نشد. وقتي خبر را به دكتر گيتي مي رسانند او بلافاصله رئيس كانون را براي اداي توضيحات به دادسرا راهي مي كند. يك هفته از هفته جهاني ناشنوايان گذشت اما هيچ كس خبردار نشد. يك مراسم تجليل برگزار كردند و چند سمعك به قيد قرعه به ناشنوايان دادند و همه چيز از خاطره ها رفت تا سال ديگر يك تجليل نيم بند و نمادين از ناشنوايان انجام شود. |
|||||||